| عنوان | تاریخ |
| حذفیات زندگی | جمعه 29 اردیبهشت 1391 |
| كاوش شادی(2) | چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391 |
| چند كلمه از بزرگان در مورد زن | جمعه 25 فروردین 1391 |
| سپاس | چهارشنبه 9 فروردین 1391 |
| سال 1391 مبارك | دوشنبه 29 اسفند 1390 |
| آموختم.... | جمعه 19 اسفند 1390 |
| كاوش شادی(1) | چهارشنبه 10 اسفند 1390 |
| مسائل شگفت انگیز | دوشنبه 10 بهمن 1390 |
| دور اندازی | یکشنبه 2 بهمن 1390 |
| پافشاری(2) | شنبه 24 دی 1390 |
| پافشاری(1) | جمعه 16 دی 1390 |
| تولد شناسنامه ای | جمعه 9 دی 1390 |
| وابستگی به هدف | شنبه 3 دی 1390 |
| دوست داشتن خود | سه شنبه 22 آذر 1390 |
| ... | یکشنبه 13 آذر 1390 |
من خدا را دارم...
من و سازم چندیست، که فقط با اوییم...
رمضان آمد و آهسته صدا کرد مرا
مستعد سفر شهر خدا کرد مرا
از گلستان کرم طرفه نسیمی بوزید
که سراپای پر از عطر و صفا کرد مرا . . .
ماه ضیافت الهی بر شما مبارک
به كرم سبز بیاندیش. بیشتر زندگانیش را روی زمین می گذراند.
به پرندگان حسد می ورزد و از سرنوشت و شكل كالبدش خشمگین است.
می اندیشد: من منفورترین موجوداتم: زشت،كریه،و محكوم به خزیدن روی زمین.
اما یك روز مادر طبیعت از كرم می خواهد پیله ای بتند.
كرم یكه می خورد.. پیش از آن هرگز پیله نساخته.
گمان می كند باید گور خود را بسازد، و آماده مرگ می شود.
هر چند از زندگی خود تا آن لحظه ناخوشنود است، به خدا شكوه می برد:
خدایا، درست زمانی كه به همه چیز عادت كردم، اندك چیزی را هم كه دارم از من می گیری.
خود را نومیدانه در پیله حبس می كند و منتظر می ماند.
چند روز بعد در می یابد كه به پروانه زیبا تبدیل شده.
می تواند به آسمان پرواز كند و بسیار تحسینش كنند.
از معنای زندگی و برنامه های خدا شگفت زده است.
)مكتوب(
پائولو كوئلیو
حتی خودمان را فراموش می کنیم. بعضی وقت ها عصبانی می شوی، که چرا باید عذاب بکشیم؟ چر اباید ناراحت باشیم آنقدر آن مشکل در نظرمان بزرگ جلوه می کند که تصور می کنیم تمام عالم با ما دشمن شده. آن وقت که، افکار منفی هجوم می آورند، و زندگی را برای ما تیره و تار می کنند. خیلی کمتر دنبال راه حل هستیم. استادم می گفت وقتی در زندگی مان گره ای می افتد ما انسان ها عوض آن که با حوصله گره را باز کنیم آن را می کشیم، در نتیجه گره محکم تر می شود.
می دونم همه ما در وضعیت خوبی نیستیم، نه خانواده نه اجتماع ما را درک نمی کنند. وقتی زمین می خوریم کسی دست ما را نمی گیرد تا دوباره بلند بشویم، ولی اگر کمی با خودمان خلوت کنیم و فکر کنیم که خداوند چه نیرویی را در درون ما قرار داده ) درد هم خودمانیم دوا هم ( پس عوض آن که منتظر باشیم کسی دست ما را بگیرد خودمان یاعلی بگوییم و بلند شویم خودمان را بتکانیم و به راه همان ادامه بدهیم. همیشه به نداشته هامون فکر نکنیم کمی هم لطف کنیم و به آن چه که داریم فکر کنیم و خدا را شکر کنیم .
در کتابی خواندم تمام مشکلات غیر قابل حل را رها کنید و به خدا واگذار کنید همین رهایی و واگذاشتن به خدا باعث حل فوری آن می شود .وقتی ذهن انسان در گیر مسائل باشد خود این درگیری گره مشکلات را بدتر می کند .
اگر به دنبال هدفی باشیم تمام انرژی های مثبت جهان به ما کمک می کنند تا به هدفمان برسیم
98درصد موفقیت مربوط به آماده سازی ذهنی، 2درصد مربوط به اعمال و اقدامات بیرونی است.
اگر به محبت های که به دیگران داده می شود خوشحال شویم و شکر گوییم چه بسا محبت های بهتر به سراغ ما می آید .
اگر حسد کنیم .............رشک بورزیم و خصومت کنیم در امتحان مردود شده ایم )عشق رشک نمی ورزد(
به من آموختن لثه را با "ث" و صابون را با "صاد" می نویسند.
بزرگ تر شدم به من یاد دادند باد زودتر از آفتاب خشك می كند، قد می كشیدم و همه چیز می آموختم، فاصله زمین از كره وماه، مساحت دایره، ...
و معلم پاداش می داد تا حفظ كنیم اشعاری بی سروته را كه تا امروز فراموششش نكرده ام.
حرف های مسخره تر را در دانشگاه یاد گرفتم، احمقانه ترین چیزهایی را كه می شد به سلول های خاكستری سپرد و هرگز یادم نداند كه كیستم !!!
چرا از من پنهان كردند: اثر انگشتم در دنیا بی نظیر است.
كسی به من نگفت: چگونه از دیدن شبنم شبدرها لذت ببرم.
چرا به من نیاموختند دیگران را دوست داشته باشم، اما تاریخ جنگ های 2500 ساله را مو به مو در مغزم چپاندند، و چگونه به جای زیباترین جنگل ها، عكس های چنگیز و هیتلر را چاپ كردند.
در حالی كه از كنار مادر ترزا، گاندی و بودا به سادگی گذشتند و چرا یادم ندادند: گریه كنم، بخندم، بخوابم،
و ارتباط برقرار كنم،
و خدا در بال زدن پروانه بجویم
و چرا....
مرا از خدا ترساندند.....