| عنوان | تاریخ |
| حذفیات زندگی | جمعه 29 اردیبهشت 1391 |
| كاوش شادی(2) | چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391 |
| چند كلمه از بزرگان در مورد زن | جمعه 25 فروردین 1391 |
| سپاس | چهارشنبه 9 فروردین 1391 |
| سال 1391 مبارك | دوشنبه 29 اسفند 1390 |
| آموختم.... | جمعه 19 اسفند 1390 |
| كاوش شادی(1) | چهارشنبه 10 اسفند 1390 |
| مسائل شگفت انگیز | دوشنبه 10 بهمن 1390 |
| دور اندازی | یکشنبه 2 بهمن 1390 |
| پافشاری(2) | شنبه 24 دی 1390 |
| پافشاری(1) | جمعه 16 دی 1390 |
| تولد شناسنامه ای | جمعه 9 دی 1390 |
| وابستگی به هدف | شنبه 3 دی 1390 |
| دوست داشتن خود | سه شنبه 22 آذر 1390 |
| ... | یکشنبه 13 آذر 1390 |
امروز روز منه!
به اسم منه!
بالاخره نوبت من شد!
حالا که این انتظار به پایان رسیده می خوام نهایت استفاده رو ازش بکنم.
چشمامو باز می کنم! صبح شده. هنوز از جام بلند نشدم. می خوام با خودم یه قول و
قرارایی بذارم. خدا رو شاهد می گیرم و از خودم قول می گیرم،
از جام بلند می شم. پرده ها رو می زنم کنار، پنجره رو تا آخر باز می کنم. یه نفس عمیق
می کشم و می ذارم ریه هام بعد از مدت ها یه حالی عوض کنن.
امروز روز منه! می خوام یه جور دیگه زندگی کنم. یه جوری که دوست دارم. یه جوری که
همیشه دوست داشتم ولی....
امروز می خوام از دریچه قلبم به دنیا و اطرافم نگاه کنم. یه قلب عاشق یه قلب
آسمونی. می خوام فقط خوبی ببینم. بدیا رو غربال کنم و بذارم کنار. می خوام همه چیزو
رنگی ببینم. قرمز، آبی، صورتی و .... به نظرت عشق چه رنگیه؟
می تونم امروز رنگ عشق به خودم بگیرم و همه رو همون رنگی ببینم.
امروز تنبلی و غرغر کردن و بی حوصلگی و فکر و خیالای جور واجور و بی ربط ممنوع!!!.
می خوام امروزو واسه خودم و خدا زندگی کنم.
یه جوری زندگی کنم که هم خودم کیف کنم هم خدا.
امروز می خوام اولین قاصدکی رو که دیدم بفرستمش سراغ تو. حرفای نگفتمو اونایی
رو که هیچ وقت نتونستم بزنمو، بهش بگمو راهیش کنم.
فقط این دفعه قاصدکمو رد نکن!
می خوام امروز رو نذارم لبخند از رو لبام محو بشه، می خوام به رفتگر محلمون سلام
کنم و خدا قوت بگم، می خوام خونه تکونی کنم هم اتاقمو هم خونه دلمو، می خوام به
همه آدما و اتفاقات امروز با یه دید قشنگ و مثبت نگاه کنم. می خوام برم سراغ دفتر
تلفنم و صفحات خاک خوردشو یه نگاهی بندازم!!!
راستی اگه تلفنت زنگ خورد هول نشو. بدون منم!!!
حالا دیگه آخر شبه. راضی بودم. امروز خیلی خوب گذشت. وایسا ببینم فرقش با
روزای دیگه چی بود...!
آفتاب که سر وقت طلوع و غروب کرد. همه چیزم که سر جای خودش
بود. پس... پس چی عوض شده بود؟
خوب که نگاه می کنم می بینم امروزم مثل روزای دیگه بود تنها چیزی که تغییر کرده بود
و مثل روزای دیگه نبود من بودم!
امروز عالی بود چون من عالی بودم!
امروز روز من بود. من ساخته بودمش. همیشه می تونستم بسازمش. چرا تا حالا
نساختم؟ چه روزایی رو از دست دادم. حیف!
عیب نداره! اگه خدا بخواد یه عالمه روز قشنگ دیگه در پیش دارم که اونارو می تونم
بسازم. اونجوری که خدا راضی باشه و اونجوری که من می خوام
حالا می تونم بگم از این به بعد هر روز روز منـــــــه.