| عنوان | تاریخ |
| مسائل شگفت انگیز | دوشنبه 10 بهمن 1390 |
| دور اندازی | یکشنبه 2 بهمن 1390 |
| پافشاری(2) | شنبه 24 دی 1390 |
| پافشاری(1) | جمعه 16 دی 1390 |
| تولد شناسنامه ای | جمعه 9 دی 1390 |
| وابستگی به هدف | شنبه 3 دی 1390 |
| دوست داشتن خود | سه شنبه 22 آذر 1390 |
| ... | یکشنبه 13 آذر 1390 |
| آرامش واقعی | سه شنبه 1 آذر 1390 |
| ترس از تغییر | یکشنبه 22 آبان 1390 |
| افراد موفق | جمعه 13 آبان 1390 |
| خداحافظی استیو جابز | سه شنبه 3 آبان 1390 |
| چهل نامه كوتاه به همسرم(گزیده ده نامه دوم) | یکشنبه 1 آبان 1390 |
| چراهای من(2) | پنجشنبه 21 مهر 1390 |
| مسیر خوشبختی... | یکشنبه 17 مهر 1390 |
کشاورزی چینی اسب پیری داشت که از آن در کشت و کار مزرعه استفاده می کرد. یک روز اسب کشاورز به سمت تپه ها فرار کرد. همسایه ها در خانه ی او جمع شدند و به خاطر بد شانسی اش به همدردی با او پرداختند. کشاورز به آنها گفت: شاید این بد شانسی بوده و شاید هم خوش شانسی فقط خدا می داند.
یک هفته بعد؛ اسب کشاورز با یک گله اسب وحشی از آن سوی تپه ها بازگشت. این بار مردم دهکده به او بابت خوش شانسی اش تبریک گفتند. کشاورز گفت: شاید این خوش شانسی بوده و شاید بد شانسی فقط خدا می داند.
فردای آن روز وقتی پسر کشاورز در حال رام کردن اسب های وحشی بود؛ از پشت یکی از اسب ها به زمین افتاد و پایش شکست. این بار وقتی همسایه ها برای عیادت پسر کشاورز آمدند؛ به او گفتند : چه آدم بد شانسی هستی کشاورز باز هم جواب داد : شاید این بد شانسی بوده و شاید هم خوش شانسی؛ فقط خدا می داند.
چند روز بعد سربازان ارتش به دهکده آمدند و همه جوانان را برای خدمت در جنگ با خود بردند؛ به جز پسر کشاورز که پایش شکسته بود. این بار مردم با خود گفتند: کشاورز راست می گفت؛ ما هم نمی دانیم شاید این خوش شانسی بوده و شاید بد شانسی فقط خدا می داند.
آری تنها خداست که می داند.
پروردگارا مرا وسیله ای برای بسط و گسترش آرامش خودت قرار بده.
خدایا یاری ام ده تا در دلهای آکنده از نفرت بذر عشق و محبت بکارم.
پروردگارا یاری ام کن تا در دلهای نا امید بذر امید بپاشم.
پروردگارا کمکم کن تا در دل های آکنده از تردید یقین بکارم.
پروردگارا یاری ام ده تا در دل های آکنده از ظلمت نور و روشنی بیافرینم.
پروردگارا یاری ام ده تا در دل های غمگین بذر شادمانی بکارم.
خدای من یاری ام ده تا
همان طور که به فکر تسکین غم و درد خویش هستم برای تسکین دیگران نیز بکوشم.
همان گونه که می خواهم مرا درک کنند بتوانم دیگران را بفهمم.
به همان اندازه که دوست دارم مورد عشق و
محبت واقع شوم به دیگران عشق و محبت نثار کنم.
زیرا آنچه را که می بخشیم دریافت خواهیم کرد.
با عفو و بخشش دیگران مورد عفو وبخشش قرار خواهیم گرفت.
با مرگ حیات مادی در دنیای ابدی متولد می شویم.
خدایم!
اگر از آن سو به تو روی می آورم که مرا از وجود جهنم نجات دهی از شعله های آن
مرا رهایی دهی، همان بهتر که در آن شعله ها مرا بسوزانی
و اگر از آن سو به تو روی می آورم که مرا به بهشت فراخوانی و در آن جای دهی ؛ درهای بهشت را برویم بسته نگهدار ،
ولی اگر برای خاطر تو به سویت می آیم
خدایم!
مرا از خودت مران .
تو گرانبهاترین دارایی من در این دنیا هستی ، بگذار تا ابد در کنارت لانه کنم.