| عنوان | تاریخ |
| مسائل شگفت انگیز | دوشنبه 10 بهمن 1390 |
| دور اندازی | یکشنبه 2 بهمن 1390 |
| پافشاری(2) | شنبه 24 دی 1390 |
| پافشاری(1) | جمعه 16 دی 1390 |
| تولد شناسنامه ای | جمعه 9 دی 1390 |
| وابستگی به هدف | شنبه 3 دی 1390 |
| دوست داشتن خود | سه شنبه 22 آذر 1390 |
| ... | یکشنبه 13 آذر 1390 |
| آرامش واقعی | سه شنبه 1 آذر 1390 |
| ترس از تغییر | یکشنبه 22 آبان 1390 |
| افراد موفق | جمعه 13 آبان 1390 |
| خداحافظی استیو جابز | سه شنبه 3 آبان 1390 |
| چهل نامه كوتاه به همسرم(گزیده ده نامه دوم) | یکشنبه 1 آبان 1390 |
| چراهای من(2) | پنجشنبه 21 مهر 1390 |
| مسیر خوشبختی... | یکشنبه 17 مهر 1390 |

عید فطر بر تمامی روزه داران عزیز و آنهایی كه هر چه بیشتر در این ماه به شناخت خود و خدای خود، رسیده و در راه تعالی خود و انسانهای دیگر، در مسیر درست موفقیت، در دیگر ماهها، قدم برخواهند داشت؛ تبریك عرض می نماییم. بی شك آنهایی كه طعم تشنگی طاقت فرسای تابستان را تحمل نموده و به ریاضت بی طعام تن داده اند، توشه ای پر بار از موفقیت و سرفرازی سهم آنها شده و پاداش تمام رنج راه به آنها بازگشت خواهد نمود..........
![]()
یاد دارم در غروبی سرد سرد
می گذشت از كوچه ی ما دوره گرد
داد می زد كهنه قالی می خرم
دسته دوم، جنس عالی می خرم
كاسه و ظرف سفالی می خرم
گر نداری، كوزه خالی می خرم
اشك در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی كشید، بغضش شكست
اول ماه است و نان در سفره نیست
ای خدا شكرت! ولی این زندگیست
بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت آقا سفره خالی می خرید.
دوستان من، هموطنان گرامی بیایید قدر این شبای عزیز رو بدونیم و در كنار الغوث الغوث گفتنامون، در كنار ضجه زدنامون، قرآن رو سر گذاشتنامون و الهی العفو الهی العفو گفتنامون یادی هم از عزیزای دلی كنیم كه چشماشون مهمان سفره های افطار ماست بیایید به جای چشماشن خودشون رو مهمان كنیم.
دوستان عزیز اگه این شبا قطره ی اشكی از چشمای قشنگتون چكید
اگه دلتون شكست
بدونید كه این ندای اجابت
تو اون لحظه مبارك
ما رو هم مهمان بزم دلتو خدا كن.
امیدوارم همه مون شب قدرمون رو قدر بدونیم.
به من آموختن لثه را با "ث" و صابون را با "صاد" می نویسند.
بزرگ تر شدم به من یاد دادند باد زودتر از آفتاب خشك می كند، قد می كشیدم و همه چیز می آموختم، فاصله زمین از كره وماه، مساحت دایره، ...
و معلم پاداش می داد تا حفظ كنیم اشعاری بی سروته را كه تا امروز فراموششش نكرده ام.
حرف های مسخره تر را در دانشگاه یاد گرفتم، احمقانه ترین چیزهایی را كه می شد به سلول های خاكستری سپرد و هرگز یادم نداند كه كیستم !!!
چرا از من پنهان كردند: اثر انگشتم در دنیا بی نظیر است.
كسی به من نگفت: چگونه از دیدن شبنم شبدرها لذت ببرم.
چرا به من نیاموختند دیگران را دوست داشته باشم، اما تاریخ جنگ های 2500 ساله را مو به مو در مغزم چپاندند، و چگونه به جای زیباترین جنگل ها، عكس های چنگیز و هیتلر را چاپ كردند.
در حالی كه از كنار مادر ترزا، گاندی و بودا به سادگی گذشتند و چرا یادم ندادند: گریه كنم، بخندم، بخوابم،
و ارتباط برقرار كنم،
و خدا در بال زدن پروانه بجویم
و چرا....
مرا از خدا ترساندند.....
بودن را باور کن و تا زمانی که زنده هستی با عشق زندگی کن.لازمه عشق یک ارتباط عارفانه است پس به نیت قربت آماده شو،وضو بگیر و با تن پوشی از دعا و مناجات در محلی آرام ،دلبستگی دنیوی را قطع کن و به هیچ چیز جز او نیندیش.شماره بگیر و از ته قلب صدایش کن و او را به بزرگی و یکتا بودن یاد کن. می خواهی آسمان دلت آبی وخورشید،روشنگر زندگی ات باشد.می خواهی زبان گل ها را بدانی و راز خلقت را دریابی پس به اوتوکل کن،دست هایت را بالا ببر،وجودت را سرشار از عشق و تمنا کن و به او بگو دوستش داری و فقط او را می ستایی، از او کمک می جویی،بخواه که راه راست را به تو نشان دهد، خودت را گم کن بگذار هیچ نقشی از تو بر زمین نماند بال هایت را باز کن به سوی معبود حقیقی پرواز کن. از او بخواه گاهی مواقع اختیار را از دست تو گرفته و به جایت تصمیم بگیرد،وقتی او را به بزرگی یاد کردی و در برابرش سر بر سجده نهادی وقتی صدای ناله هایت به عرش کبریا رفت و قلبت تپید ، قطرات اشک در چشمان زیبایت حلقه زد و گرمی اش را بر گونه هایت حس کردی،آن هنگام که در گفتن ایاک نعبد و ایاک نستعین، دلت شکست و صدایت لرزید،بدان که گوشی را برداشته است و بشارت می دهد بنده به من بگو چه می خواهی تادعایت را اجابت نمایم.در این لحظه فرشته ها ناظر این همه شکوه و عظمت هستند بدان که اگر به صلاح تو باشد همه چیز به تو عنایت می کند. دوست من دعا کن همیشه با تو در تماس باشد و اگر روزی یادت رفت زنگ بزنی ،تو را بیدار کند و عبادت را در تو بپروراند. هر لحظه منتظر باش تا تو را در مسیر زندگی هدایت کند.تنها سعی کن برای چند لحظه به جز او همه چیز را فراموش کنی .
شاد باشید و دریایی 
وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز. و دویدن که آموختی,
پرواز را،راه رفتن بیاموز، زیرا راه هایی که می روی جزیی از تو می شود.
و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند.
دویدن بیاموز ، چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زودباشی، دیر.و پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی، برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی.
من راه رفتن را از یک سنگ آموختم ، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت. بادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند! پلنگان، دویدن را یادم ندادند زیرا آنقدر,
دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودندپرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودنداما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می شناخت و کرمی که,
در اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را می فهمید و درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز بسیار می دانست آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت. وقتی رفتن آموختی ، دویدن بیاموز. ودویدن که آموختی ، پرواز را راه رفتن بیاموز زیرا هر روز باید از خودت تا خدا گام برداری.
دویدن بیاموز زیرا چه بهتر که از خودت تا خدا بدوی. و پرواز را یادبگیر زیرا باید روزی از خودت تا خدا پر بزنی.....