تبلیغات
برای تبادل لینک در صورتی كه موضوع وب سایت یا وبلاگتان در مورد
روانشناسی، موفقیت، مشاوره، آموزش های نوین در زمینه ی موفقیت یا ماوراء الطبیعة می
باشد. ابتدا لینک وب سایت را بانام: "روانشناسی موفقیت"
در وبلاگ یا وب سایتتان قراردهید ،
سپس از طریق فرم نظرات به من خبر دهید تامن هم پس از بررسی شما را لینك كنم.
تبلیغات
لینكدونی
نكاتی مهم در مورد اولین قرار(1)
روش های متوقف كردن غر زدن خانم ها
رویاها و آرزوهای خود را به هدف تبدیل کنید !
ماورای روانشناسی آزادی واقعی
ارسال شده توسط فاطمه در تاریخ چهارشنبه 23 بهمن 1387 - 11:15 ق.ظ |
انفجار محدودیتها

همه اندیشمندان خردمند در طول اعصار گفته اند كه :
بزرگترین محدودیتها ،حدودی است كه انسان بر خویشتن تحمیل می كند؛
واز این رو ،بزرگترین مانع كامیابی مانعی ذهنی است.
حدو مرزهای ذهنی ات را بگستر تا حد ومرزهای زندگیت را بگستری .
محدودیتهایت را منفجر كن تا محدودیتهای زندگیت را منفجر كنی.
منبع:كتاب دولت و فرزانگی
ارسال شده توسط فاطمه در تاریخ یکشنبه 6 بهمن 1387 - 11:39 ق.ظ |
برای خوشبختی خود چگونه تلاش کنیم؟
یک بار 500کیلویی را هیچ کس نمی تواند بغل کرده و آن را جابه جا نماید، ولی اگر همین بار را به 100بار 5کیلویی تقسیم کنیم همه براحتی می توانند آن را جابه جا می کنند. نگرانی ها و فشارهای ذهنی و عینی، مسائل و مشکلات زندگی، همانند یک بار سنگین، انسان را از فعالیت و تلاش مداوم و لازم، باز می دارند، در واقع فلج روحی و جسمی پیش می آورند در حالی که اگر فشارها و نگرانی و مشکلات به قسمت های کوچک تر و قابل تقسیم حل شوند برطرف ساختن و تحمل آن ها امکان پذیر است.
ویلیام جیمز روانشناس معروف توصیه می کند با پیروی از یک برنامه که حاوی افکار مثبت و سازنده و سودمند باشد به جنگ نگرانی ها، فشارها، ترس ها، شکست ها و..... بروید،تا مسائل و فشارها و ترس های جاریروزانه را به حداقل برسانید.
هر روز صبح جملات ده گانه زیر را سه بار بخوانید.
فقط برای امروز خوشحال خواهم بود.
فقط امروز کارهای خود را با شور و شوق صادقانه انجام خواهم داد.
فقط برای امروز، در فکر پرورش روانم خواهم بود.
فقط برای امروز، در فکر تندرستی و انجام ورزش مناسب خواهم بود.
فقط امروز، از هیچ کس انتقاد نکرده و به نظریات دیگران هم احترام خواهم گذاشت.
فقط امروز، سعی خواهم کرد که برای امروز زندگی کنم و نگران فردا و آینده نخواهم بود.
فقط امروز، برنامه کار روزانه را دقیقاَ تنظیم و به اجرا در خواهم آورد.
فقط امروز، نیم ساعت از وقت خود را برای خودم صرف می کنم، با خود خلوت کرده و به راز و نیاز با خدای خود می پردازم.
فقط امروز،نگران هیچ چیز و هیچ کس نخواهم بود.
فقط برای امروز، برای امروز سپاسگذار از برکات و امکانات خود خواهم بود.
شاد باشید و دریایی
ارسال شده توسط فاطمه در تاریخ پنجشنبه 5 دی 1387 - 09:22 ق.ظ |
فردا و همة قشنگیاش مالِ منه

بارها و بارها برایم پیش آمده است هنگامی كه در مورد افكار مثبت و دگرگون كننده روح و روان صحبت كردهام غیر از پوزخند و مسخره شدن چیزی گیرم نیامده است. بیشتر افراد در مقابل تغییر، آن هم یك تحول سازنده جبههگیری میكنند و معتقدند كه امكان ندارد بشود كسی را عوض كرد هر كس سیستم فكری خودش را دارد. اما این یك واقعیت است كه هر كس در هر سنی میتواند خود را تغییر دهد. تنها تفاوت بین مردم در زمانی است كه به آن نیاز دارند تا بتوانند خودشان را تغییر دهند برای عدهای این مدت بسیار طولانی است و سالهای زیادی از عمرشان میگذرد تا دریابند باید باورشان را تغییر دهند اما عدهای هم در یك لحظه به این نقطه مهم زندگیشان میرسند. در بیشتر افراد مسن این تغییر بسیار دشوار است. زیرا دیگر آنها انعطاف پذیری كمی دارند. اگرچه گروهی از كهنسالان به مراتب بیشتر از جوانان در اتخاذ مواضع از خودشان انعطافپذیری نشان میدهد.
باید یاد بگیرید كه تغییر كنید و تغییر دهید. این كار شاید به راحتی نشستن پشت كامپیوتر و شروع یك بازی مهیج است، باور كنید به همین سادگی. اما اگر روش تغییر كردن را پیدا نكنید مجبورید كه سالهای سال با باورهای اشتباه زندگی كنید كه مانع رشد شما هستند.
بسیاری از مردم از تغییر میترسند، آنها میگویند: من سالهاست به همین روش زندگی كردهام. این جملة طلایی را روی یك كاغذ بنویسید و در جلوی چشمتان قرار دهید: معادلة زندگی گذشته با آینده برابر نیست.
جریان زندگی مثل رودخانه به جلو حركت میكند. هرگز نباید آنچه را درگذشته انجام دادهاید و از آن نتیجهای نگرفتهاید را به فراموشی بسپارید. باز هم امتحان كنید حتماً با روش دیگری به نتیجه خواهید رسید. اگر انعطافپذیر باشید میتوانید شیوة خود را تغییر دهید اگر روشی غیر از برخورد دوستانه با عادتهای خود پیش بگیرید همواره مأیوس میشوید. هیچ وقت مشكل روزهای گذشته حتماً در آینده هم اتفاق نمیافتد. گذشته تنها مثل یك منبع اطلاعاتی است. باید عقاید را تغییر داد و باورهای جدیدی در ذهن كاشت. از بهترین باورها این است كه همیشه راهی برای حل مشكلات وجود دارد. همیشه و در هر موقعیتی میتوان به نتیجه رسید. اصلاً مهم نیست تا به حال چه بر سرتان آمده است اگر باور كنید كه هر مشكلی راه حلی دارد. پس حتماً راه حل آن را پیدا میكنید. فكر انسان بر همان موضوعاتی متمركز میشود كه دربارهاش سؤال داریم. چشمان خود را ببندید و یك نفس عمیق بكشید یك باور قدیمی كه مثل زنجیرهای سنگینی دور مچ پایتان چسبیده است را پیش رو مجسم كنید، با خودتان روراست باشید و فكر كنید كه این زنجیرهای كهنه تا به حال چه مشكلات و سختیهایی برایتان به وجود آوردهاند. از كم تا زیاد مشكلات را بررسی كنید. كمكم خود را به آینده بسپارید و در رویا ببینید كه این باور نادرست چه محدودیتها و ضررهایی را همچنان برایتان به ارمغان میآورد. ناراحتی، دلشوره، عصبانیت و افسردگی تمام چیزهایی هستند كه برای شما باقی مانده است.
سالهاست كه با این عقاید مخرب زندگی كردهاید و آنها را تغییر ندادهاید، به راستی چه بهایی بابت حفظ آنها پرداختهاید. اگر داشتن چنین سرنوشتی برایتان ناراحت كننده است پس نباید دست روی دست بگذارید، چشمهایتان را باز كنید، خدا را شكر هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده است. اگر دست به كار نشوید دیگر دیر میشود.
همین حالا دو باور جدید كه به شما قدرت میبخشد را پیدا كنید مثلاً من مدرك ندارم اما خدا را شكر! دكترای اراده دارم. قادرم هر كاری را كه مایلم انجام بدهم و یا من خیلی جوان و عالی هستم اگر باور قلبی شما این بود كه من زشت هستم! باور جدید شما باید «من بسیار جذاب هستم!» باشد.
حالا اگر باورهای جدیدتان را انتخاب كردهاید دوباره شروع میكنیم. یك نفس عمیق بكشید و به آرامی بازدم خود را بیرون دهید و چشمانتان را ببندید، این مرحله كه مرحلة انتقال و تثبیت عقیده میباشد، سادهتر است. چون حالا حلقة ارتباطی قدیمیتان شكسته شده است. حالا تصور كنید در پنج سال بعد قرار دارید، چقدر پیشرفت كردهاید؟ از اوضاع راضی هستید.
به آیینه كه نگاه میكنید، میخندید و پر انرژی و سرزنده هستید. احساس جوانی میكنید. تصور كنید كه اگر باقی عمرتان را به همین خوبی زندگی كنید چه احساسی دارید؟ خوب فكر كنید، شما در مرحلة تصمیمگیری هستید، به راستی كدام سرنوشت را انتخاب میكنید. از قدرت، انرژی، موفقیت، خوشحالی و امنیت استقبال كنید. میدانم شدیداً مایلید كه به لحظه حال برگردید و تغییرات اساسی را انجام دهید.
ارسال شده توسط فاطمه در تاریخ پنجشنبه 23 آبان 1387 - 09:59 ق.ظ |
راز
مردی كه چند پیاله بیشتر از ظرفیت خودش نوشیده بود از طبقه ی پنجم به خیابان پرت شد. به زودی جمعیت اطراف او را گرفت. سپس پلیسی آمد و راهش را از میان جمعیت باز كرد و پرسید: «این جا چه خبر است؟»
مرد مست گفت: «نمی دانم من هم تازه رسیده ام!»
این موقعیتی است كه شما در آن هستید كه از جای ناشناخته سقوط كرده اید، ابدأ نمی دانید از كجا آمده اید. اگر تو ندانی كه از كجا آمده ای، چگونه می توانی بدانی كه به كجا خواهی رفت؟ و با این وجود هنوز هم فكر می كنی كه زندگی مقصدی بزرگ دارد؛ هنوز هم می پنداری كه زندگی تو پرمعناست. تو خودت را فریب می دهی.و تو هر آنچه را كه برای دانستن مورد نیاز است داری، ولی از آن استفاده نمی كنی.
تو گیتار را داری ولی آن را نمی نوازی، پس موسیقی شنیده نمی شود. تو ظرفیت هشیار شدن را كه بتواند اسرار از كجا آمدن و به كجا رفتن و ماهیت اصلی تو را برملا كند داری، ولی آن را نكاویده ای؛ این نخستین كاری است كه هر انسان هوشمندی خواهد كرد.
تمثیل روان شناسی
پادشاهی می خواست نخست وزیرش را انتخاب كند. چهار اندیشمند بزرگ كشور فراخوانده شدند. آنان را در اتاقی قرار دادند و پادشاه به آنان گفت كه: «در اتاق به روی شما بسته خواهد شد و قفل اتاق، قفلی معمولی نیست و با یك جدول ریاضی باز خواهد شد، تا زمانی كه آن جدول را حل نكنید نخواهید توانست قفل را باز كنید. اگر بتوانید مسئله را حل كنید می توانید در را باز كنید و بیرون بیایید».
پادشاه بیرون رفت و در را بست. سه تن از آن چهار مرد بلافاصله شروع به كار كردند. اعدادی روی قفل نوشته شده بود، آنان اعداد را نوشتند و با آن اعداد، شروع به كار كردند. نفر چهارم فقط در گوشه ای نشسته بود. آن سه نفر فكر كردند كه او دیوانه است. او با چشمان بسته در گوشه ای نشسته بود و كاری نمی كرد. پس از مدتی او برخاست، به طرف در رفت، در را هل داد، باز شد و بیرون رفت! و آن سه تن پیوسته مشغول كار بودند. آنان حتی ندیدند كه چه اتفاقی افتاد! كه نفر چهارم از اتاق بیرون رفته.
وقتی پادشاه با این شخص به اتاق بازگشت، گفت: «كار را بس كنید. آزمون پایان یافته. من نخست وزیرم را انتخاب كردم». آنان نتوانستند باور كنند و پرسیدند: «چه اتفاقی افتاد؟ او كاری نمی كرد، او فقط در گوشه ای نشسته بود. او چگونه توانست مسئله را حل كند؟»
مرد گفت: «مسئله ای در كار نبود. من فقط نشستم و نخستین سؤال و نكته ی اساسی این بود كه آیا قفل بسته شده بود یا نه؟ لحظه ای كه این احساس را كردم فقط در سكوت مراقبه كردم. كاملأ ساكت شدم و به خودم گفتم كه از كجا شروع كنم؟ نخستین چیزی كه هر انسان هوشمندی خواهد پرسید این است كه آیا واقعأ مسأله ای وجود دارد، چگونه می توان آن را حل كرد؟ اگر سعی كنی آن را حل كنی تا بی نهایت به قهقرا خواهی رفت؛ هرگز از آن بیرون نخواهی رفت. پس من فقط رفتم كه ببینم آیا در، واقعأ قفل است یا نه و دیدم قفل باز است».
پادشاه گفت: «آری، كلك در همین بود. در قفل نبود. قفل باز بود. من منتظر بودم كه یكی از شما پرسش واقعی را بپرسد و شما شروع به حل آن كردید؛ در همین جا نكته را از دست دادید. اگر تمام عمرتان هم روی آن كار می كردید نمی توانستید آن را حل كنید. این مرد، می داند كه چگونه در یك موقعیت هشیار باشد. پرسش درست را او مطرح كرد».
شاد باشین 
ارسال شده توسط فاطمه در تاریخ شنبه 27 مهر 1387 - 08:28 ق.ظ |
مطالب پیشین
راه تکان دادن اجسام را از طریق دست البته بدون برخورد آن
---------------------------------------------------------------------------------------------------------