| عنوان | تاریخ |
| مسائل شگفت انگیز | دوشنبه 10 بهمن 1390 |
| دور اندازی | یکشنبه 2 بهمن 1390 |
| پافشاری(2) | شنبه 24 دی 1390 |
| پافشاری(1) | جمعه 16 دی 1390 |
| تولد شناسنامه ای | جمعه 9 دی 1390 |
| وابستگی به هدف | شنبه 3 دی 1390 |
| دوست داشتن خود | سه شنبه 22 آذر 1390 |
| ... | یکشنبه 13 آذر 1390 |
| آرامش واقعی | سه شنبه 1 آذر 1390 |
| ترس از تغییر | یکشنبه 22 آبان 1390 |
| افراد موفق | جمعه 13 آبان 1390 |
| خداحافظی استیو جابز | سه شنبه 3 آبان 1390 |
| چهل نامه كوتاه به همسرم(گزیده ده نامه دوم) | یکشنبه 1 آبان 1390 |
| چراهای من(2) | پنجشنبه 21 مهر 1390 |
| مسیر خوشبختی... | یکشنبه 17 مهر 1390 |
آن کس که بداند و بداند که بداند اسب خرد از گنبد گردون بجهاند
آن کس که بداند و نداند که بداند بیدارش نمایید که بس خفته نماند
آن کس که نداند و بداند که نداند لنگان خرک خویش به منزل برساند
آن کس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابدالدهر بماند

آن کس که بداند و بداند که بداند باید برود غازبه کنجی بچراند
آن کس که بداند و نداند که بداند بهتر برود خویش به گوری بتپاند
آن کس که نداند و بداند که نداند با پارتی وبا پول خر خویش براند
آن کس که نداند و نداند که نداند برپست ریاست ابدالدهر بماند
وقتی چیزی را واقعاً دوست داری و برایش كار می كنی، باید تمام هم و غم خود را صرف انجام آن كار كنی. به تلاش هایت « عشق » را اضافه كن، عشق موثر. عشق سایه ای، مزاحمی بیش نیست؛ بدون عشق و تعهد هرگونه تلاشی بی فایده و وقت تلف كردن است.
از جان كنمت خدمت بی منت بی علت
دارم زتو صد منت كامشب بر ما باشی
« عطار »
دیروز از هر چه بود گذشتیم، امروز از هر چه بودیم! آن جا در پشت خاکریز بودیم و این جا در پناه میز! دیروز دنبال گمننامی بودیم و امروز مواظبیم ناممان گم نشود! جبهه بوی ایمان می داد، و این جا ایمانمان بو می دهد! الهی نصیرمان باش تا بصیر گردیم، بصیرمان کن تا از مسیر برنگردیم و آزادمان کن تا اسیر نگردیم.
(از وصیت نامه سردار شهید شوشتری)
امروز روز منه!
به اسم منه!
بالاخره نوبت من شد!
حالا که این انتظار به پایان رسیده می خوام نهایت استفاده رو ازش بکنم.
چشمامو باز می کنم! صبح شده. هنوز از جام بلند نشدم. می خوام با خودم یه قول و
قرارایی بذارم. خدا رو شاهد می گیرم و از خودم قول می گیرم،
از جام بلند می شم. پرده ها رو می زنم کنار، پنجره رو تا آخر باز می کنم. یه نفس عمیق
می کشم و می ذارم ریه هام بعد از مدت ها یه حالی عوض کنن.
امروز روز منه! می خوام یه جور دیگه زندگی کنم. یه جوری که دوست دارم. یه جوری که
همیشه دوست داشتم ولی....
امروز می خوام از دریچه قلبم به دنیا و اطرافم نگاه کنم. یه قلب عاشق یه قلب
آسمونی. می خوام فقط خوبی ببینم. بدیا رو غربال کنم و بذارم کنار. می خوام همه چیزو
رنگی ببینم. قرمز، آبی، صورتی و .... به نظرت عشق چه رنگیه؟
می تونم امروز رنگ عشق به خودم بگیرم و همه رو همون رنگی ببینم.
امروز تنبلی و غرغر کردن و بی حوصلگی و فکر و خیالای جور واجور و بی ربط ممنوع!!!.
می خوام امروزو واسه خودم و خدا زندگی کنم.
یه جوری زندگی کنم که هم خودم کیف کنم هم خدا.
امروز می خوام اولین قاصدکی رو که دیدم بفرستمش سراغ تو. حرفای نگفتمو اونایی
رو که هیچ وقت نتونستم بزنمو، بهش بگمو راهیش کنم.
فقط این دفعه قاصدکمو رد نکن!
می خوام امروز رو نذارم لبخند از رو لبام محو بشه، می خوام به رفتگر محلمون سلام
کنم و خدا قوت بگم، می خوام خونه تکونی کنم هم اتاقمو هم خونه دلمو، می خوام به
همه آدما و اتفاقات امروز با یه دید قشنگ و مثبت نگاه کنم. می خوام برم سراغ دفتر
تلفنم و صفحات خاک خوردشو یه نگاهی بندازم!!!
راستی اگه تلفنت زنگ خورد هول نشو. بدون منم!!!
حالا دیگه آخر شبه. راضی بودم. امروز خیلی خوب گذشت. وایسا ببینم فرقش با
روزای دیگه چی بود...!
آفتاب که سر وقت طلوع و غروب کرد. همه چیزم که سر جای خودش
بود. پس... پس چی عوض شده بود؟
خوب که نگاه می کنم می بینم امروزم مثل روزای دیگه بود تنها چیزی که تغییر کرده بود
و مثل روزای دیگه نبود من بودم!
امروز عالی بود چون من عالی بودم!
امروز روز من بود. من ساخته بودمش. همیشه می تونستم بسازمش. چرا تا حالا
نساختم؟ چه روزایی رو از دست دادم. حیف!
عیب نداره! اگه خدا بخواد یه عالمه روز قشنگ دیگه در پیش دارم که اونارو می تونم
بسازم. اونجوری که خدا راضی باشه و اونجوری که من می خوام
حالا می تونم بگم از این به بعد هر روز روز منـــــــه.
این نامه رو بارها خوندمو خوندین، ولی دوباره خوندنش خالی از لطف نیست.
جرالدین دخترم
از تو دورم ولی یک لحظه تصویر تو از دید گانم دور نمی شود تو کجایی؟
در پاریس روی صحنه تتاتر پر شکوه شانزه لیزه در نقش ستاره باش بدرخش،
اما اگر فریاد تحسین انگیز تماش گران و عطر مستی آور گلهایی که برایت فرستاده اند ترا فرصت هوشیاری داد بنشین و نامه ام را بخوان!!!
هنر قبل از آ نکه دو بال پرواز به انسان دهد اغلب دو پای او را می شکند.
جرالدین دخترم
پدرت با تو حرف می زند شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان ترا فریب دهد،
آن شب است که این الماس ریسمان نا استوار زیر پای تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است
روزی که چهره زیبای یک اصیل زاده ترا بفریبد آن روز است که بند باز ناشی خواهی بود بند بازان ناشی همیشه سقوط می کنند .
از این رو دل به زر و زیور مبند.
بزرگترین الماس این جهان آفتاب است که خوشبختانه بر گردن همه می درخشد .
اما اگر روزی دل به مرد آفتاب گونه بستی با او یک دل باش و به راستی او را دوست بدار .
دخترم
هیچ کس و هیچ چیز را در این جهان نمی توان شایسته این یافت که دختری ناخن پایش را برایش عریان کند، برهنگی بیماری عصر ماست به گمان من تن تو باید مال کسی باشد که روحش را برای تو عریان کرده است
جرالدین دخترم
با این پیام سخنم را به پایان می رسانم
انسان باش زیرا گرسنه بودن و در فقر مردن هزار بار قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است.