تبلیغات
روانشناسی موفقیت



روانشناسی موفقیت


.:: آخرین مطالب ::.

عنوان تاریخ
مسائل شگفت انگیز دوشنبه 10 بهمن 1390
دور اندازی یکشنبه 2 بهمن 1390
پافشاری(2) شنبه 24 دی 1390
پافشاری(1) جمعه 16 دی 1390
تولد شناسنامه ای جمعه 9 دی 1390
وابستگی به هدف شنبه 3 دی 1390
دوست داشتن خود سه شنبه 22 آذر 1390
... یکشنبه 13 آذر 1390
آرامش واقعی سه شنبه 1 آذر 1390
ترس از تغییر یکشنبه 22 آبان 1390
افراد موفق جمعه 13 آبان 1390
خداحافظی استیو جابز سه شنبه 3 آبان 1390
چهل نامه كوتاه به همسرم(گزیده ده نامه دوم) یکشنبه 1 آبان 1390
چراهای من(2) پنجشنبه 21 مهر 1390
مسیر خوشبختی... یکشنبه 17 مهر 1390

صفحات

موضوع: عمومی ،

 
یك روز صبح به همراه یكی از دوستان آرژانتینی ام در بیان «موجاوه» قدم می زدیم كه چیزی را دیدم كه در افق می درخشید. هرچند مقصود ما رفتن به یك «دره» بود. برای دیدن آن چه آن درخشش را از خود باز می تاباند مسیر خود را تغییر دادیم. تقریباً یك ساعت در زیر خورشیدی كه مدام گرم تر می شد راه رفتیم و تنها هنگامی كه به آن رسیدیم توانستیم كشف كنیم كه چیست. یك بطری آب جو خالی بود.
غبار صحرایی در درونش متبلور شده بود. از آن جا كه بیابان بسیار گرم تر از یك ساعت قبل شده بود تصمیم گرفتیم دیگر به سمت «دره» نرویم. به هنگام بازگشت فكر كردم چند بار به خاطر درخشش كاذب راهی دیگر از پیمودن راه خود باز مانده ایم؟
اما باز فكر كردم: اگر به سمت آن بطری نمی رفتیم چطور می فهمیدیم فقط درخششی كاذب است؟                                                   
                                       «پائولو كوئیلو»
 
پس نتیجه می گیریم كه هر شكست لااقل این فایده را دارد كه انسان یكی از راههایی را كه به شكست منتهی می شود می شناسد.



برچسب ها: درخشش کاذب ، نتیجه شکست ،

ارسال به: 

...

نویسنده : فاطمه
جمعه 12 فروردین 1390


موضوع: عمومی ،

 

انسان های مثبت و موفق همیشه در مورد راه حل ها فکر میکنند ولی انسانهای نا موفق در مورد مشکلات شما جزء کدام گروه هستید؟      "برایان تریسی"

بیایید از همه امکاناتی که دور و برمون هست، برای حل مشکلات و رسیدن به اهدافمون به بهترین نحو ممکن استفاده کنیم و آن ها را دست کم نگیریم. اگر فکر می کنید امکانات کمی دارید این ماجرای واقعی را بخوانید و ببینید که تبحر و اعتماد به نفس بالا چه قدر در رسیدن به هدف مهمه.

در سال 1961در قطب شمال و در ناحیه ای به نام "نوولازاروسکایا" دوازده کارشناس هواشناسی اقامت داشتند. بین این افراد دکتری به نام "لئونید روکوزو" وجود داشت که پزشک هیئت علمی بود و خودش به طور ناگهانی به آپاندیسیت مبتلا شد و نیاز بود که هر چه زودتر تحت عمل جراحی قرار گیرد. دکتر برای حفظ جانش تصمیم گرفت خودش آپاندیس خود را بردارد و با شهامت به این کار اقدام کرد و پس از جراحی محل زخم را بخیه زد.

هر کدام از ما راجع به امکانات خودمون چه طور قضاوت می کنیم؟ یادمون باشه که ما در عصر ارتباطات زندگی می کنیم و خیلی سریع می تونیم به اهدافمون برسیم.

پس بیایید چون غواصانی که به اعماق اقیانوس ها می روند موانع را بشکافیم و با عبور از اون ها خودمون رو به عمق دریای زندگی برسونیم، تا در آن جا سنگ های درخشانی رو ببینیم که در ساحل نبودند و ما درپی اون ها بودیم .

موفقیت برای من وتو و همه آدم ها حالا که در قرن بیست و یکم هستیم به یقین امری بدیهی است. بیایید پس از خواستن حقیقی و توانستن خوشه چین مراد خود باشیم و با لذت بردن از قدرت اراده خویش که به موازاتش کمک خدای مهربان وجود داره در فواصل زمانی نه چندان دور شاهد آرزوهای تحقق یافته خود بوده و این برکات شیرین رو چون جوایزی شادی بخش که لایق یک انسان مثبت اندیش و کوشاست به خودمون تقدیم کنیم.
 
 
سال نو مبارک

 

بر چهره ی گل نسیم نوروز خوش است

                             درصحن چمن روی دل افروزخوش است

از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست

                         خوش باش وز دی مگو که امروزخوش است




برچسب ها: اعتماد به نفس ، لئونید روکوزو ، نوولازاروسکایا ، نوروز ، سال نو ،

ارسال به: 

...

نویسنده : فاطمه
دوشنبه 1 فروردین 1390


موضوع: عمومی ،

عمری نماز به پا داشتم و ندانستم برای چیست و چه می گویم. ولی امروز الله اکبر گفتم. تو نیز مرا بزرگ خواندی. نیت کردم، نظر کردی و من مشغول به توصیف صفات تو شدم. گفتی از توصیف بی نیازم (سبحان الله عما یصفون). تو خود را در نماز توصیف می نمایی بنده ی من، حال توصیف بنما تا من احسنت بگویم. حمد را آغاز نمودم:




برچسب ها: نماز با عشق ، خواجه عبدالله انصاری ،

ارسال به: 

نویسنده : فاطمه
دوشنبه 16 اسفند 1389


موضوع: اندیشه ای پشت سخن ، عمومی ،

 

خدا را شکر می کنم که هرروزصبح با صدای ناهنجار بلندگوی میوه فروش دوره گرد بیدار می شوم این یعنی من هنوز زنده ام.

خدا را شکر می کنم که تمام شب صدای خرخر شوهرم را می شنوم این یعنی او زنده و سالم در خانه است.

خدا را شکر که گاهی توان پرداخت هزینه درمان را ندارم این یعنی به یادم میآورد که اغلب اوقات سالم هستم.

خدا را شکر که رئیسم خیلی بداخلاق است. این یعنی شغل و درآمدی دارم.

خدا را شکر که دختر نوجوانم همیشه از کمک کردن به من در کارهای خانه شاکی است، این یعنی او در خانه است و در خیابان ها پرسه نمی زند.

خدا را شکر که پرداخت شهریه دانشگاه پسرم به تعویق افتاده است این یعنی پسرم تحصیل می کند و بیکار نیست.

خدا را شکر که باید روزی چند ساعت از پدر و مادرم مراقبت کنم. این یعنی آن ها زنده اند.

خدا را شکر که باید خرید روزانه کلی راه بروم، این یعنی من توان راه رفتن دارم.

خدا را شکر که باید برای کارهای خانه صبح تا شب راه بروم این یعنی خانه ای دارم.

خدا را شکر که خرید هدایای نوروزی جیبم راخالی می کند این یعنی عزیزانی دارم که می توانم برایشان هدیه بخرم.

خدا را شکر که این همه شستنی و اتو کردن دارم این یعنی من لباسی برای پوشیدن دارم.

خدا را شکر که لباس هایم برایم تنگ شده این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم.

خدا را شکر که در پایان روز از خستگی روی تخت ولو می شوم این یعنی توان سخت کار کردن دارم.

خدا را شکر که سروصدای همسایه ها مزاحم خواب ظهر من می شود این یعنی می توانم بشنوم.

خدا را شکر که باید به تنهایی وسایل پذیرایی از دوستانم را فراهم کنم این یعنی من دوستانی دارم.

خدا را شکر امروز در خیابان اتومبیلم پنچر شد و خیلی معطل شدم این یعنی من اتومبیلی دارم.

خدا را شکر که شب تا صبح از بیقراری های نوزادم، نمی توانم بخوابم این یعنی فرزندی دارم.

خدا را شکر که می توانم ریخت و پاش های همسرم و فرزاندانم را ببینم این یعنی من نابینا نیستم.

خدا را شکر دهانم از بس باید به پسرم بگویم تکالیفت را انجام بده کف می کند این یعنی لال نیستم.

خدا را شکر که من در سختی و آسانی شکرش را به جا میآورم یعنی من خدایی دارم و تنها نیستم.

برگرفته از مجله زن روز




برچسب ها: خدا را شکر ،

ارسال به: 

...

نویسنده : فاطمه
یکشنبه 26 دی 1389


موضوع: عمومی ،

در مهد کودک های ایران 9 صندلی میذارن و به 10 بچه میگن هر کی نتونه سریع برای خودش یه جا بگیره گرگه و .... ادامه بازی.
بچه ها هم همدیگر رو  هل میدن تا خودشون بتونن روی صندلی بشینن.

با این بازی ما از بچگی به کودکان خود آموزش میدیم که هرکی باید به فکر خودش باشه.

در مهد کودک های ژاپن 9 صندلی میذارن و به 10 بچه میگن اگه یکی روی صندلی جا نشه همه باختین.
لذا بچه ها نهایت سعی خودشونو میکنن و همدیگر رو طوری بغل میکنن که  كل تیم  10 نفره  روی 9 تا صندلی جا بشن و كسی بی صندلی نمونه.
بعد 10 نفر روی 8 صندلی،
بعد 10 نفر روی 7 صندلی و  همینطور تا آخر.

با این بازی اونا به بچه هاشون فرهنگ همدلی و کمک به همدیگر رو یاد میدن.




برچسب ها: دوست ،

ارسال به: 

...

نویسنده : فاطمه
پنجشنبه 2 دی 1389



امکانات


این صفحه را به اشتراک بگذارید

www.fatyjo0on.myblog.ir
نظرسنجی

به نظر شما وبلاگ چطوره؟





آمار بازدید
  خوش آمدید
نویسندگان:

آمار بازدید
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :

وضعیت وبلاگ :
  • تعداد کل مطالب :
  • رنک گوگل :
  • آی پی شما :

آخرین بروزرسانی

تبلیغات