| عنوان | تاریخ |
| مسائل شگفت انگیز | دوشنبه 10 بهمن 1390 |
| دور اندازی | یکشنبه 2 بهمن 1390 |
| پافشاری(2) | شنبه 24 دی 1390 |
| پافشاری(1) | جمعه 16 دی 1390 |
| تولد شناسنامه ای | جمعه 9 دی 1390 |
| وابستگی به هدف | شنبه 3 دی 1390 |
| دوست داشتن خود | سه شنبه 22 آذر 1390 |
| ... | یکشنبه 13 آذر 1390 |
| آرامش واقعی | سه شنبه 1 آذر 1390 |
| ترس از تغییر | یکشنبه 22 آبان 1390 |
| افراد موفق | جمعه 13 آبان 1390 |
| خداحافظی استیو جابز | سه شنبه 3 آبان 1390 |
| چهل نامه كوتاه به همسرم(گزیده ده نامه دوم) | یکشنبه 1 آبان 1390 |
| چراهای من(2) | پنجشنبه 21 مهر 1390 |
| مسیر خوشبختی... | یکشنبه 17 مهر 1390 |
انسان های مثبت و موفق همیشه در مورد راه حل ها فکر میکنند ولی انسانهای نا موفق در مورد مشکلات شما جزء کدام گروه هستید؟ "برایان تریسی"
بیایید از همه امکاناتی که دور و برمون هست، برای حل مشکلات و رسیدن به اهدافمون به بهترین نحو ممکن استفاده کنیم و آن ها را دست کم نگیریم. اگر فکر می کنید امکانات کمی دارید این ماجرای واقعی را بخوانید و ببینید که تبحر و اعتماد به نفس بالا چه قدر در رسیدن به هدف مهمه.
در سال 1961در قطب شمال و در ناحیه ای به نام "نوولازاروسکایا" دوازده کارشناس هواشناسی اقامت داشتند. بین این افراد دکتری به نام "لئونید روکوزو" وجود داشت که پزشک هیئت علمی بود و خودش به طور ناگهانی به آپاندیسیت مبتلا شد و نیاز بود که هر چه زودتر تحت عمل جراحی قرار گیرد. دکتر برای حفظ جانش تصمیم گرفت خودش آپاندیس خود را بردارد و با شهامت به این کار اقدام کرد و پس از جراحی محل زخم را بخیه زد.
هر کدام از ما راجع به امکانات خودمون چه طور قضاوت می کنیم؟ یادمون باشه که ما در عصر ارتباطات زندگی می کنیم و خیلی سریع می تونیم به اهدافمون برسیم.
پس بیایید چون غواصانی که به اعماق اقیانوس ها می روند موانع را بشکافیم و با عبور از اون ها خودمون رو به عمق دریای زندگی برسونیم، تا در آن جا سنگ های درخشانی رو ببینیم که در ساحل نبودند و ما درپی اون ها بودیم .
بر چهره ی گل نسیم نوروز خوش است
درصحن چمن روی دل افروزخوش است
از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست
خوش باش وز دی مگو که امروزخوش است
عمری نماز به پا داشتم و ندانستم برای چیست و چه می گویم. ولی امروز الله اکبر گفتم. تو نیز مرا بزرگ خواندی. نیت کردم، نظر کردی و من مشغول به توصیف صفات تو شدم. گفتی از توصیف بی نیازم (سبحان الله عما یصفون). تو خود را در نماز توصیف می نمایی بنده ی من، حال توصیف بنما تا من احسنت بگویم. حمد را آغاز نمودم:
خدا را شکر می کنم که هرروزصبح با صدای ناهنجار بلندگوی میوه فروش دوره گرد بیدار می شوم این یعنی من هنوز زنده ام.
خدا را شکر می کنم که تمام شب صدای خرخر شوهرم را می شنوم این یعنی او زنده و سالم در خانه است.
خدا را شکر که گاهی توان پرداخت هزینه درمان را ندارم این یعنی به یادم میآورد که اغلب اوقات سالم هستم.
خدا را شکر که رئیسم خیلی بداخلاق است. این یعنی شغل و درآمدی دارم.
خدا را شکر که دختر نوجوانم همیشه از کمک کردن به من در کارهای خانه شاکی است، این یعنی او در خانه است و در خیابان ها پرسه نمی زند.
خدا را شکر که پرداخت شهریه دانشگاه پسرم به تعویق افتاده است این یعنی پسرم تحصیل می کند و بیکار نیست.
خدا را شکر که باید روزی چند ساعت از پدر و مادرم مراقبت کنم. این یعنی آن ها زنده اند.
خدا را شکر که باید خرید روزانه کلی راه بروم، این یعنی من توان راه رفتن دارم.
خدا را شکر که باید برای کارهای خانه صبح تا شب راه بروم این یعنی خانه ای دارم.
خدا را شکر که خرید هدایای نوروزی جیبم راخالی می کند این یعنی عزیزانی دارم که می توانم برایشان هدیه بخرم.
خدا را شکر که این همه شستنی و اتو کردن دارم این یعنی من لباسی برای پوشیدن دارم.
خدا را شکر که لباس هایم برایم تنگ شده این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم.
خدا را شکر که در پایان روز از خستگی روی تخت ولو می شوم این یعنی توان سخت کار کردن دارم.
خدا را شکر که سروصدای همسایه ها مزاحم خواب ظهر من می شود این یعنی می توانم بشنوم.
خدا را شکر که باید به تنهایی وسایل پذیرایی از دوستانم را فراهم کنم این یعنی من دوستانی دارم.
خدا را شکر امروز در خیابان اتومبیلم پنچر شد و خیلی معطل شدم این یعنی من اتومبیلی دارم.
خدا را شکر که شب تا صبح از بیقراری های نوزادم، نمی توانم بخوابم این یعنی فرزندی دارم.
خدا را شکر که می توانم ریخت و پاش های همسرم و فرزاندانم را ببینم این یعنی من نابینا نیستم.
خدا را شکر دهانم از بس باید به پسرم بگویم تکالیفت را انجام بده کف می کند این یعنی لال نیستم.
خدا را شکر که من در سختی و آسانی شکرش را به جا میآورم یعنی من خدایی دارم و تنها نیستم.
برگرفته از مجله زن روز
در مهد کودک های ایران 9 صندلی میذارن و به 10 بچه میگن هر کی نتونه سریع برای خودش یه جا بگیره گرگه و .... ادامه بازی.
بچه ها هم همدیگر رو هل میدن تا خودشون بتونن روی صندلی بشینن.
با این بازی ما از بچگی به کودکان خود آموزش میدیم که هرکی باید به فکر خودش باشه.
در مهد کودک های ژاپن 9 صندلی میذارن و به 10 بچه میگن اگه یکی روی صندلی جا نشه همه باختین.
لذا بچه ها نهایت سعی خودشونو میکنن و همدیگر رو طوری بغل میکنن که كل تیم 10 نفره روی 9 تا صندلی جا بشن و كسی بی صندلی نمونه.
بعد 10 نفر روی 8 صندلی،
بعد 10 نفر روی 7 صندلی و همینطور تا آخر.
با این بازی اونا به بچه هاشون فرهنگ همدلی و کمک به همدیگر رو یاد میدن.