تبلیغات
برای تبادل لینک در صورتی كه موضوع وب سایت یا وبلاگتان در مورد
روانشناسی، موفقیت، مشاوره، آموزش های نوین در زمینه ی موفقیت یا ماوراء الطبیعة می
باشد. ابتدا لینک وب سایت را بانام: "روانشناسی موفقیت"
در وبلاگ یا وب سایتتان قراردهید ،
سپس از طریق فرم نظرات به من خبر دهید تامن هم پس از بررسی شما را لینك كنم.
تبلیغات
لینكدونی
نكاتی مهم در مورد اولین قرار(1)
روش های متوقف كردن غر زدن خانم ها
رویاها و آرزوهای خود را به هدف تبدیل کنید !
آرامش
قومی متفكرند اندر ره دین
قومی زگمان فتاده در راه یقین
می ترسم از آن كه بانگ آید روزی
ای بی خبران راه نه آنست و نه این!!!...
چقدر بده آدمیزاد یه عمر زندگی كنه اما بعدش ببینه سرش بی كلاه مونده چند سال پیش وقتی فیلم شمعی در باد رو دیدم داشت لجم در میومد از این كه اون پسر آرامشش رو دستی دستی داره حروم می كنه اون قدر دنبال آرامش گشت كه همون یه ذره باقی مونده رو از دست داد اما آخرش به یه آرامش دیگه رسید كه من دو سال قبل نفهمیدم معنی این آرامش چیه... آرامشی كه چند ماهه دارم دنبالش می گردم اما هرچی می گردم پیداش نمی كنم می دونم كه این موهبت فقط توی وجود آدمه و از هیچ جای دیگه تامین نمی شه.
وقتی می شینم ادای فیلسوفارو در میارم كه ببینم از كجا آمده ام آمدنم بهر چه بود... هنگ می كنم !
چند سال داریم؟ آیا به اون اندازه ای كه سن داریم می فهمیم؟ نه هیچی نمی فهمیم می دونید چرا؟
چون همیشه عادت كردم مفت بخوریم... مفت بگردم مفت حرف بزنیم و درنهایت مفت فكر كنیم ... دینی هم كه داریم یه توفیق اجباریه... این همون دو بیت شعر بالا است یعنی اگه عاقلی برو دنبال یه كلاه بگرد كه اندازه سرت باشه نه اون قدر كوچیك كه باد ببره و نه اون قدر بزرگ كه جلو چشاتو بیگیره تا نتونی حقیقتی رو كه اون جور هست رو ببینی .
اگه می خوایی بدونی چقدر از این دنیا می دونی برو سراغ یه پیر كه با دستای خودش تاریخو نوشته اون وقت می بینی هنوز اول خطی و صفحه ی كاغذی كه قراره توش بنویسی هنوز سفید سفیده.
ارسال شده توسط فاطمه در تاریخ دوشنبه 10 فروردین 1388 - 09:49 ق.ظ |
عشق بازی
دید مجنون را یکی صحرا نورد
در میان بادیه بنشسته فرد
صفحه ای از خاک و انگشتان قلم
می نویسد نام لیلی دم به دم
گفت:ای مجنون شیدا چیست این ؟
بهر که نامه نویسی کیست این؟
گفت: مشق نام لیلی میکنم
خاطر خود را تسلی میکنم
چون میسر نیست ما را نام او
عشق بازی میکنم با نام او
ارسال شده توسط فاطمه در تاریخ شنبه 24 اسفند 1387 - 09:50 ق.ظ |
آیین جشن گرفتن مناسبت ها
آیــا همسرتان همیشه شکایت می کند که چرا شما مناســبت های مخــتـلف را جـــدی نمی گیرید و هیچ جشنی برگزار نـمی نمایید؟ آیا او از شـمـا انتظار دارد تا هر بار برایش فرش قرمز پهن کنید؟
خانمهــا معمولا تمایل دارند تا مناسبتها را جشن بگیرند و خاطــره ها را بـرای همیشه جاودانه سازند، به همین دلیل تنـهـا کاری که لازم اسـت انجام دهید، همراهی همسران، و حاضر شدن در مجالس آنهاست.
یکی از مهمترین مواردی که همیشه باید به خاطر بسپارید این است که: تمام مناسبت ها مثل هم نیستند. در حقیقت مناسبت های مختلف، جشن های مخصوص به خود را می طلبند. اما حتما لازم نیست از هفته ها قبل برنامه ریزی کنید تا جشن خوبی داشته باشید، فقط باید دو کار انجام دهید: تاریخ مورد نظر، یادتان باشد! (بله باید در تقویم، روز آن را علامت بزنید)؛ بعد هم مروری بر روی اطلاعاتی که ما در این زمینه در اختیارتان قرار می دهیم، داشته باشید.
1- سالگرد سه ماهه چه معنایی دارد: برای بسیاری از زوج ها، سپری شدن 3 ماه از آغاز آشنایی، به این معناست که رابطه در حال جدی شدن بوده و باید تعهدات بیشتری را نسبت به یکدیگر رعایت کنند. بنابراین با ابراز تعهد دو جانبه از سوی هر دو نفر به راحتی می توان مراسم جشن این یادبود را برگزار کرد. چه کار کنید؟ می توانید برای صرف یک غذای سنتی بیرون بروید. یک مکان فوق العاده جذاب را انتخاب کنید و سعی کنید شیک ترین لباس هایتان را بپوشید.
یادآوری: این جشن را به جای زنده کردن خاطرات گذشته، به سلامتی آینده برگزار نمایید. به جای صرف شام می توانید گزینه هایی که برایتان از جذابیت بیشتری برخوردار هستند را انتخاب کنید. به یک نمایش کمدی بروید، همچنین می توانید او را به کنسرت مورد علاقه اش دعوت کنید. با این کار، مدت زمان بیشتری را بدون جدیت و قاطعیت در کنار هم سپری کرده اید.
نکته: سالگرد سه ماهه باید جزء یکی از اولین جشن هایی باشد که با هم برگزار می کنید. اگر زودتر دست به انجام چنین کاری بزنید، شاید همسرتان تصور کند بیش از اندازه مشتاق هستید و این موضوع چندان خوشایند نیست.
2- سالگرد یکساله چه معنایی دارد: زمانی که به این روز می رسید، دیگر مراحل اولیه یک ارتباط را پشت سر گذاشته و می خواهید پایتان را فراتر از مرزها بگذارید. از دید او، در این روز باید دوباره تمام خاطرات گذشته زنده شوند ( اولین قرار ملاقات، اولین بوسه) چه کار کنید؟ باید این روز را کاملا رسمی بشمارید و تا آنجایی که می توانید با خانمتان احساسی برخورد کنید. باید کاری که در طول این یکسال شما را خوشحال کرده، دو مرتبه تکرار کنید ، همان نوشیدنی ها را بنوشید، و یا همان موزیک هایی را که که برای اولین بار هنگام در آغوش کشیدن هم گوش می کردید را تکرار کنید. همچنین به او نشان دهید که تمام خاطرات خوشی که با هم داشته اید را در ذهنتان ثبت کرده اید. او را به رستورانی که علاقه دارد ببرید و یا اگر در طول این مدت به پیک نیکی رفته اید که او یاد خوشی از آن دارد، اجازه دهید آن رویداد مجددا تکرار شوند. اگر دوست دارید که سنگ تمام بگذارید، می توانید یک هفته مرخصی بگیرید و به خارج از شهر سفر کنید.
3- سالگرد دوسالانه چه معنایی دارد: شما از مرحله جشن های "اولیه" عبور کرده اید. هنگامی که زمان جشن دوساله رسید، باید به او نشان دهید که تا چه اندازه برایش احترام قائل بوده و از او قدردان هستید. چه کار کنید؟ باید جشن را درست مثل روز ولنتاین برگزار کنید، چراکه این روز برای او از اهمیت خاصی برخوردار است. این روز زمانی است که باید از تمام کارها و فداکاری هایی که به پاس شما انجام داده، رسما تشکر و قدردانی به عمل آورید. سعی کنید مهمانی را دو نفره برگزار کرده و با هم خلوت کنید. بهتر است یکی از کارهایی را انجام دهید که در طول این دوسال او همیشه آرزوی انجام دادنش را داشته. (مثلا چتربازی، موج سواری، قایق رانی، یا یک مسافرت جاده ای کوتاه). این کار می تواند سنت جدیدی را برای جشن های آتی ایجاد کند. برای جشن دوساله نه تنها باید تاریخ را به خاطر بسپارید، بلکه خرید کادو را نیز نباید از یاد ببرید. کادوی این روز می تواند هر چیزی از جواهرات گرفته ( معمولا بهترین انتخاب است) یا ناز و نوازش و ماساژ دادن باشد.
4- سالگردهای 5 ساله و بیشتر چه معنایی دارد: برای همیشه اسیر او شده اید. چه کار باید کرد؟زمانی که به این مورد برسید به طور حتم به اندازه کافی با آداب و رسوم جشن گرفت آشنا شده اید. می دانید او از شما چه انتظاری دارد و به راحتی قادرید ترتیب همه کارها را بدهید. شاید اقوام، دوستان و آشنایان نیز در این میهمانی شرکت کنند، آنها می توانند در برنامه ریزی و خرید هدیه نیز به شما کمک کنند (بله باز هم باید کادو تهیه کنید). پس کار سخت شما بعد از 5 سال چیست؟ فقط روز مورد نظر را به خاطر بسپارید. به این دلیل که ممکن است میهمانی ها و سالگردهای زیادی بیایند و بروند اجازه ندهید این مسائل برایتان عادی شوند. سعی کنید هر سال کاری جدید و ابتکاری از خود نشان دهید. (اگر ذهنتان آنقدر خلاق نیست که بتوانید هر سال طرحی جدیدی را ارائه دهید، می توانید کارهای سالهای پیش را تکرار کنید فقط کمی بیشتر آنها را بپیچانید تا عینا تکرار مکررات نباشند).
بدترین کاری که می تواند از شما سر بزند، بی توجهی کردن نسبت به سالگردهای این چنینی است. درست نیست که سال ها از پس هم سپری شوند و شما هیچ کاری در قبال سالگر زندگی مشترکتان انجام ندهید. جشن را شروع کنید نباید اجازه دهید که یک سال دیگر، سالگرد آشنایی تان از راه برسد و همسرتان اظهار ناراحتی کند که چرا شما همه چیز را فراموش می کنید. اگر به حرف های ما گوش کرده باشید و اندکی تلاش هم به خرج دهید، او تا سال آینده تعریف شما را پیش پدر و مادر و دوستانش می کند.
ارسال شده توسط فاطمه در تاریخ دوشنبه 5 اسفند 1387 - 11:19 ق.ظ |
دیوانه
در باغ دیوانه خانه ای، جوانی رنگ پریده و جذاب و شگفت انگیز را دیدم. بر نیمكتی كنار او نشستم و گفتم : «چرا این جایی؟» مرد با تعجب به من نگاه كرد و گفت :
«چه سوال عجیبی، اما جوابت را می دهم. پدرم می خواست مثل او باشم؛ عمویم هم می خواست من مثل خودش باشم. مادرم می خواست من تصویری از شوهر دریانوردش باشمو از او پیروی كنم. برادرم فكر می كند باید مثل او ورزشكاری ماهر باشم.» «استاد فلسفه و استاد موسیقی و استاد منطقم هم می خواستند مثل آنها باشم، مصمم بودند كه من بازتاب چهره ی خودشان در آینه باشم.»
«پس به اینجا آمدم. این جا را سالم تر می دانم. دست كم می توانم خودم باشم.»
سپس ناگهان به طرف من برگشت و گفت : «ببینم، راه تو هم به خاطر تحصیلات و مشاوره ی خوب به این جا ختم شده؟» پاسخ دادم :
«نه، من بازدید كننده ام.»
و او گفت :
«آه، پس تو یكی از آنهایی هستی كه در دیوانه خانه ی آن سوی این دیوار زندگی می كند.»
باغ پیامبر (جبران خلیل جبران)
ارسال شده توسط فاطمه در تاریخ چهارشنبه 25 دی 1387 - 02:14 ب.ظ |
فقط خداست که می داند
کشاورزی چینی اسب پیری داشت که از آن در کشت و کار مزرعه استفاده می کرد. یک روز اسب کشاورز به سمت تپه ها فرار کرد. همسایه ها در خانه ی او جمع شدند و به خاطر بد شانسی اش به همدردی با او پرداختند. کشاورز به آنها گفت: شاید این بد شانسی بوده و شاید هم خوش شانسی فقط خدا می داند.
یک هفته بعد؛ اسب کشاورز با یک گله اسب وحشی از آن سوی تپه ها بازگشت. این بار مردم دهکده به او بابت خوش شانسی اش تبریک گفتند. کشاورز گفت: شاید این خوش شانسی بوده و شاید بد شانسی فقط خدا می داند.
فردای آن روز وقتی پسر کشاورز در حال رام کردن اسب های وحشی بود؛ از پشت یکی از اسب ها به زمین افتاد و پایش شکست. این بار وقتی همسایه ها برای عیادت پسر کشاورز آمدند؛ به او گفتند : چه آدم بد شانسی هستی کشاورز باز هم جواب داد : شاید این بد شانسی بوده و شاید هم خوش شانسی؛ فقط خدا می داند.
چند روز بعد سربازان ارتش به دهکده آمدند و همه جوانان را برای خدمت در جنگ با خود بردند؛ به جز پسر کشاورز که پایش شکسته بود. این بار مردم با خود گفتند: کشاورز راست می گفت؛ ما هم نمی دانیم شاید این خوش شانسی بوده و شاید بد شانسی فقط خدا می داند.
آری تنها خداست که می داند.
ارسال شده توسط فاطمه در تاریخ پنجشنبه 28 آذر 1387 - 01:27 ب.ظ |
مطالب پیشین
راه تکان دادن اجسام را از طریق دست البته بدون برخورد آن
---------------------------------------------------------------------------------------------------------