| عنوان | تاریخ |
| مسائل شگفت انگیز | دوشنبه 10 بهمن 1390 |
| دور اندازی | یکشنبه 2 بهمن 1390 |
| پافشاری(2) | شنبه 24 دی 1390 |
| پافشاری(1) | جمعه 16 دی 1390 |
| تولد شناسنامه ای | جمعه 9 دی 1390 |
| وابستگی به هدف | شنبه 3 دی 1390 |
| دوست داشتن خود | سه شنبه 22 آذر 1390 |
| ... | یکشنبه 13 آذر 1390 |
| آرامش واقعی | سه شنبه 1 آذر 1390 |
| ترس از تغییر | یکشنبه 22 آبان 1390 |
| افراد موفق | جمعه 13 آبان 1390 |
| خداحافظی استیو جابز | سه شنبه 3 آبان 1390 |
| چهل نامه كوتاه به همسرم(گزیده ده نامه دوم) | یکشنبه 1 آبان 1390 |
| چراهای من(2) | پنجشنبه 21 مهر 1390 |
| مسیر خوشبختی... | یکشنبه 17 مهر 1390 |
- تو واقعا آدم لجبازی هستی، رفتار دیشبت خیلی زننده بود.
- فكر نمی كنم به كسی ربطی داشته باشد .
- اما تو آبروی همه ما را بردی!
- راستش من هرجور كه دوست داشته باشم، رفتار می كنم. لطفا توی كار من دخالت نكن!
- فكر می كردم آدم انتقادپذیری هستی، اما حالا می بینم كه خیلی بی جنبه ای!
همه ما دست كم یك بار در طول زندگی مان شاهد چنین صحنه ای بوده ایم یا مكالمه ای مشابه آن را تجربه كرده ایم، زهر انتقادهای تند و گزنده را چشیده ایم و به خاطر ایراد گرفتن از رفتار و گفتار دوستانمان دچار مشكل شده ایم. این روزها انتقادپذیری هم مثل سایر ژست های اجتماعی مد شده و خیلی ها خودشان را نقدپذیر می دانند، اما برخلاف تصور عمومی، انتقاد كردن و انتقاد شنیدن، به هیچ وجه كار ساده ای نیست و راه و روش مخصوص به خود را دارد، تا جایی كه یونیسف و سازمان ملل متحد، انتقاد را جزو مهارت های دهگانه زندگی طبقه بندی كرده اند. آن ها معتقدند كه این مهارت در حفظ سلامت روان جامعه نقش مهمی دارد و باید به همه افراد جامعه آموزش داده شود تا نسبت به یكدیگر احساس مسئولیت كنند و آمادگی دائمی تغییر رفتار خود را داشته باشند.
اگر می خواهید منتقدی سازنده باشید و در مقابل انتقادهای دیگران رفتار صحیحی را نشان دهید ادامه مطلب رو مطالعه فرمایید.
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده. یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود�پدر� پدر با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :
پدر عزیزم، فقط می خواستم بهت یادآوری کنم که در دنیا چیزهای بدتری هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روی میزمه. دوسِت دارم! هروقت برای اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن.
با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم. من مجبور بودم با دوست دختر جدیدم فرار کنم، چون می خواستم جلوی یک رویارویی با مادر و تو رو بگیرم. من احساسات واقعی رو با Stacy پیدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما می دونستم که تو اون رو نخواهی پذیرفت، به خاطر تیزبینی هاش، خالکوبی هاش، لباسهای تنگ موتور سواریش و به خاطر اینکه سنش از من خیلی بیشتره. اما فقط احساسات نیست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما می تونیم شاد و خوشبخت بشیم. اون یک تریلی توی جنگل داره و کُلی هیزم برای تمام زمستون. ما یک رؤیای مشترک داریم برای داشتن تعداد زیادی بچه. Stacy چشمان من رو به روی حقیقت باز کرد که ماریجوانا واقعاً به کسی صدمه نمی زنه. ما اون رو برای خودمون می کاریم، و برای تجارت با کمک آدمای دیگه ای که توی مزرعه هستن، برای تمام کوکائینها و اکستازی هایی که می خوایم. در ضمن، دعا می کنیم که علم بتونه درمانی برای ایدز پیدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لیاقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و می دونم چطور از خودم مراقبت کنم. یک روز، مطمئنم که برای دیدارتون بر می گردیم، اونوقت تو می تونی نوه های زیادت رو ببینی.
با عشق،
پسرت،
John
پاورقی : پدر، هیچ کدوم از جریانات بالا واقعی نیست، من بالا هستم تو خونه.