| عنوان | تاریخ |
| مسائل شگفت انگیز | دوشنبه 10 بهمن 1390 |
| دور اندازی | یکشنبه 2 بهمن 1390 |
| پافشاری(2) | شنبه 24 دی 1390 |
| پافشاری(1) | جمعه 16 دی 1390 |
| تولد شناسنامه ای | جمعه 9 دی 1390 |
| وابستگی به هدف | شنبه 3 دی 1390 |
| دوست داشتن خود | سه شنبه 22 آذر 1390 |
| ... | یکشنبه 13 آذر 1390 |
| آرامش واقعی | سه شنبه 1 آذر 1390 |
| ترس از تغییر | یکشنبه 22 آبان 1390 |
| افراد موفق | جمعه 13 آبان 1390 |
| خداحافظی استیو جابز | سه شنبه 3 آبان 1390 |
| چهل نامه كوتاه به همسرم(گزیده ده نامه دوم) | یکشنبه 1 آبان 1390 |
| چراهای من(2) | پنجشنبه 21 مهر 1390 |
| مسیر خوشبختی... | یکشنبه 17 مهر 1390 |
خصوصیات اخلاقی به عنوان یکی از بارزترین موارد تعیین کـننده در شخصیت هر فرد به شمار می روند
. ظاهر هر فرد مـی تواند بـه وضـوح نـمایـانگـر شخصیت باطنی او باشد. خـصوصـیات اخـلاقی افـراد به 6 گروه مختلف تقسیم می شـود. نـمی تـوان گـفـت کـه هـر فـرد تـنـها دارای یـکی از خـصوصیات ایـن گروه هـا مــی باشد، بلکه می تواند چند مـورد از آنـها را دارا بـاشـد؛ بـا ایـن تـفـاوت کـه یـکی از آن خصوصیات در او مشهود تر از سایرین می باشد.1.
شخصیت حساس2.
شخصیت خشن3.
شخصیت نمایشی4.
شخصیت محتاط5.
شخصیت موقر6.
شخصیت مسرور و با نشاط
![]()
یاد دارم در غروبی سرد سرد
می گذشت از كوچه ی ما دوره گرد
داد می زد كهنه قالی می خرم
دسته دوم، جنس عالی می خرم
كاسه و ظرف سفالی می خرم
گر نداری، كوزه خالی می خرم
اشك در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی كشید، بغضش شكست
اول ماه است و نان در سفره نیست
ای خدا شكرت! ولی این زندگیست
بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت آقا سفره خالی می خرید.
دوستان من، هموطنان گرامی بیایید قدر این شبای عزیز رو بدونیم و در كنار الغوث الغوث گفتنامون، در كنار ضجه زدنامون، قرآن رو سر گذاشتنامون و الهی العفو الهی العفو گفتنامون یادی هم از عزیزای دلی كنیم كه چشماشون مهمان سفره های افطار ماست بیایید به جای چشماشن خودشون رو مهمان كنیم.
دوستان عزیز اگه این شبا قطره ی اشكی از چشمای قشنگتون چكید
اگه دلتون شكست
بدونید كه این ندای اجابت
تو اون لحظه مبارك
ما رو هم مهمان بزم دلتو خدا كن.
امیدوارم همه مون شب قدرمون رو قدر بدونیم.
این گرایش همان چیزی است که گفتیم میتوانیم نام آن را " عشق و پرستش " بگذاریم و بگوییم از مقوله " عشق و پرستش " است. این مطلب یک امر بسیار محسوسی هست که در انسان زمینه چیزی وجود دارد که ما آن را " عشق " مینامیم. عشق، چیزی است مافوق محبت، محبت در حد عادی، در هر زمینه نیز در انسان وجود دارد، زمینه چیزی که آن را معمولا " عشق " مینامند.
معنی لغت عشق
در زبان عربی میگویند کلمه " عشق " در اصل از ماده " عشقه " است، و " عشقه " نام گیاهی است که در فارسی به آن " پیچک " میگویند که به هر چیز برسد دور آن میپیچد، مثلا وقتی به یک گیاه دیگر میرسد دور آن چنان میپیچد که آن را تقریبا محدود و محصور میکند و در اختیار خودش قرار میدهد.
یک چنین حالتی در انسان پیدا میشود و اثرش این است که بر خلاف محبت عادی انسان را از حال عادی خارج میکند، خواب و خوراک را از او میگیرد، توجه را منحصر به همان معشوق میکند، یعنی یک نوع توحد و تأحد و یگانگی در او به وجود میآورد، یعنی او را از همه چیز میبرد و تنها به یک چیز متوجه میکند به طوری که همه چیزش او میشود، یک چنین محبت شدیدی.
در حیوانات چنین حالتی مشاهده نشده است. در حیوانات، علائق حداکثر در حدود علائقی است که انسان ها به فرزندانشان دارند. یا همسرها نسبت به هم دارند. اگر غیرت دارند، اگر تعصب دارند، هر چه که نسبت به این ها دارند، در حیوانات هم کم و بیش پیدا میشود. ولی این حالت به این شکل، مخصوص انسان است.
مهم این
نیست که هستی آن چه اهمیت دارد این است که همیشه عشق بورزی و آن چه تو را باید
شادمان کند این است که روزت را با عشق آغاز کنی و شب هنگام با یاد عشق سر به بالین
بنهی، محبت و صداقت باید هسته مرکزی همه کارهای تو باشد و از درون و برون یکی شوی
مثل نفس کشیدن که همه اعضا با هم به اتحاد می رسند در رساندن دم به بازدم.
عشق
گوهری است بس زیبا و فریبا و هنرمند واقعی در زندگی کسی است که با تراش محبت و
صداقت آن را چو نگینی بر انگشت عشق روح خود کند .کسی که موهبت عشق را باور دارد و به خاطر آن به تمنای نفس
پشت می کند در واقع خدا را شناخته و با توسل به عشق الهی خود را از هر رویدادی
ناخوشایندی دور می کند در گنجینه روزگار رازی با ارزش تر از مهر ورزیدن نخواهی
یافت و هیچ چیز درد دنیا بر مسندی بالا تر از نور محبت بر قلب کسی نمی نشیند خدا
خود مظهر عشق و بخشش است و فقط با یک زبان باید با او سخن گفت زبان دل مهربان زبان
دل بخشنده و بی کینه.......
هیچ به
این اندیشیده ای که به نام خدا چه کارها را نمی توان کرد آری تو نمی توانی بگویی
به نام خدا اما کینه دوست را به دل بگیری تو نمی توانی بگویی به نام خدا اما به
وفاداری دوست توجه نکنی تو نمی توانی بگویی به نام خدا اما آبروی دوست را بر باد
دهی و ویرانش کنی.
در یاب
که اگر به نام خدا می گویی یعنی عاشقی و عاشق یعنی
ع: عطر
وجودت روح نوازاست
ا: ایثار
مثل زدنی است
ش: شهره به
مهربانی داری و
ق: قناری
خوش الحان روضه رضوانی
حالا
بگو چه کم داری؟
مطمئن
تر از این کشتی چه دیده ای که از دریای مهرورزی می هراسی ؟
قسم به
هر چه دردمنده در این دنیاست عاشق بمان
به سوز
دل عاشق که تنها مرهم زخم دل تنهای دوست توی
عاشق
بمان محبت کن و بدون چشمداشت ببخش
دل را
به خدا بسپار برایش دلبری کن آری با مهربانی توجه اش را به خودت جلب کن با عفو و رهایی
نگاهش را معطوف خود کن با خیر خواهی درهای رحمتش را به روی خود بگشا و در انوار
نورانی حکمت الهی اش غر ق در سرور شو این عطر مشام انگیز الهی بر روح و روان تو به
خیر و خوشی..