faty.ir روانشناسی موفقیت  
منوی کاربری

پیغام مدیر : به شما كاربر گرامی سلام عرض می كنم . امیدوارم در این وبلاگ دقایقی خوبی را سپری كنید و مطالب وبلاگ مورد استفاده شما قرار گیرد. برای آگاهی از امكانات این وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه این وبلاگ را مشاهده نمایید. همچنین استفاده از مطالب وب سایت در صورت ذكر منبع و لینك بلامانع می باشد. با تشكر از توجه شما، فاطمه .

     ...............................       این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن ! به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید ! ذخیره كردن صفحه! اضافه کردن این وبلاگ به علاقه مندیها! لینک RSS
site map site map ror html site map
Add to Technorati ..............................

نظرسنجی
به نظر شما وبلاگ چطوره؟





لینك دوستان
...:::...زیباكده موفقیت...:::...
کارآفرینی و خلاقیت
پریزاده
دانستنیهای روانشناسی
روانشناسی مرغ باران
دست نوشته های دكتر احمدی منش
تجسم خلاق
روانشناسی و مشاوره
موفقیت نوین
موفقیت برای همه
دوستانه
تانژانت 90
دنیای باورهای مثبت
روانشناسی برای همه
دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصودست
زنده باد زندگی
مدیریت حرفه ای زندگی
روانشناسی عشق
روانشناسی مدرن
گفتارهای حکیمانه
همیشه در اوج
راز شاد زیستن
زندگی کنیم تا فقط زنده باشیم
باران
دربست

برای تبادل لینک در صورتی كه موضوع وب سایت یا وبلاگتان در مورد روانشناسی، موفقیت، مشاوره، آموزش های نوین در زمینه ی موفقیت یا ماوراء الطبیعة می باشد. ابتدا لینک وب سایت را بانام: "روانشناسی موفقیت" در وبلاگ یا وب سایتتان قراردهید ،

سپس از طریق فرم نظرات به من خبر دهید تامن هم پس از بررسی شما را لینك كنم.

گفت و گو

امكانات

لوگو دوستان
آرشیو
تبلیغات

تبلیغات

لینكدونی

راز

 

مردی كه چند پیاله بیشتر از ظرفیت خودش نوشیده بود از طبقه ی پنجم به خیابان پرت شد. به زودی جمعیت اطراف او را گرفت. سپس پلیسی آمد و راهش را از میان جمعیت باز كرد و پرسید: «این جا چه خبر است؟»

مرد مست گفت: «نمی دانم من هم تازه رسیده ام!»

این موقعیتی است كه شما در آن هستید كه از جای ناشناخته سقوط كرده اید، ابدأ نمی دانید از كجا آمده اید. اگر تو ندانی كه از كجا آمده ای، چگونه می توانی بدانی كه به كجا خواهی رفت؟ و با این وجود هنوز هم فكر می كنی كه زندگی مقصدی بزرگ دارد؛ هنوز هم می پنداری كه زندگی تو پرمعناست. تو خودت را فریب می دهی.و تو هر آنچه را كه برای دانستن مورد نیاز است داری، ولی از آن استفاده نمی كنی.

تو گیتار را داری ولی آن را نمی نوازی، پس موسیقی شنیده نمی شود. تو ظرفیت هشیار شدن را كه بتواند اسرار از كجا آمدن و به كجا رفتن و ماهیت اصلی تو را برملا كند داری، ولی آن را نكاویده ای؛ این نخستین كاری است كه هر انسان هوشمندی خواهد كرد.

 

تمثیل روان شناسی

 

پادشاهی می خواست نخست وزیرش را انتخاب كند. چهار اندیشمند بزرگ كشور فراخوانده شدند. آنان را در اتاقی قرار دادند و پادشاه به آنان گفت كه: «در اتاق به روی شما بسته خواهد شد و قفل اتاق، قفلی معمولی نیست و با یك جدول ریاضی باز خواهد شد، تا زمانی كه آن جدول را حل نكنید نخواهید توانست قفل را باز كنید. اگر بتوانید مسئله را حل كنید می توانید در را باز كنید و بیرون بیایید».

پادشاه بیرون رفت و در را بست. سه تن از آن چهار مرد بلافاصله شروع به كار كردند. اعدادی روی قفل نوشته شده بود، آنان اعداد را نوشتند و با آن اعداد، شروع به كار كردند. نفر چهارم فقط در گوشه ای نشسته بود. آن سه نفر فكر كردند كه او دیوانه است. او با چشمان بسته در گوشه ای نشسته بود و كاری نمی كرد. پس از مدتی او برخاست، به طرف در رفت، در را هل داد، باز شد و بیرون رفت! و آن سه تن پیوسته مشغول كار بودند. آنان حتی ندیدند كه چه اتفاقی افتاد! كه نفر چهارم از اتاق بیرون رفته.

وقتی پادشاه با این شخص به اتاق بازگشت، گفت: «كار را بس كنید. آزمون پایان یافته. من نخست وزیرم را انتخاب كردم». آنان نتوانستند باور كنند و پرسیدند: «چه اتفاقی افتاد؟ او كاری نمی كرد، او فقط در گوشه ای نشسته بود. او چگونه توانست مسئله را حل كند؟»

مرد گفت: «مسئله ای در كار نبود. من فقط نشستم و نخستین سؤال و نكته ی اساسی این بود كه آیا قفل بسته شده بود یا نه؟ لحظه ای كه این احساس را كردم فقط در سكوت مراقبه كردم. كاملأ ساكت شدم و به خودم گفتم كه از كجا شروع كنم؟ نخستین چیزی كه هر انسان هوشمندی خواهد پرسید این است كه آیا واقعأ مسأله ای وجود دارد، چگونه می توان آن را حل كرد؟ اگر سعی كنی آن را حل كنی تا بی نهایت به قهقرا خواهی رفت؛ هرگز از آن بیرون نخواهی رفت. پس من فقط رفتم كه ببینم آیا در، واقعأ قفل است یا نه و دیدم قفل باز است».

پادشاه گفت: «آری، كلك در همین بود. در قفل نبود. قفل باز بود. من منتظر بودم كه یكی از شما پرسش واقعی را بپرسد و شما شروع به حل آن كردید؛ در همین جا نكته را از دست دادید. اگر تمام عمرتان هم روی آن كار می كردید نمی توانستید آن را حل كنید. این مرد، می داند كه چگونه در یك موقعیت هشیار باشد. پرسش درست را او مطرح كرد».

شاد باشین

 

موضوع:
مقالات
,
ویرایش شده در شنبه 27 مهر 1387 و ساعت 08:36 ق.ظ

ارسال شده توسط فاطمه در تاریخ‌ شنبه 27 مهر 1387 - 08:28 ق.ظ |

 نظرات (- -)

ارسال به:  Balatarin Delicious Donbaleh Digg Furl Friendfeed Twitter Addthis to other

گفتار داریوش بزرگ در نقش رستم

 

 داریوش بزرگ : خدای بزرگ است اهورامزدا. که این جهان را بیافرید .

 که خرد و نیروی کوشش را بر من ارزانی داست به خواست و نیروی اهورامزدا شاهم و فرمان های او را اجرا می کنم این چنین دوستدار و پیرو راستی هستم و بدی را دشمنم . خواهان داد و عدل هستم .

 نه می خواهم که از سوی توانایی به ناتوانی ستم شود و نه می خواهم که ناتوانی به توانایی بد کند آنچه موافق راستی است میل من است و آنچه خلاف راستی است به شدت با آن مخالفم . خویم را در حد اعتدال نگه می دارم و چون خشم بر مرا فرا گیرد با اراده بر آن چیره می شوم تا مبادا ناروایی روی دهد .

 هوس اسیر دام من است و بر آن سخت حکومت می کنم . آنرا که نیکی کند مطابق نیکی اش پاداش می دهم . آنکه بد کند به کیفرش می رسانم . به هیچ وجه مایل نیستم که زیان و بد کرده شود و چون کسی مرتکب بدی شد به هیچ وجه مایل نیستم که بی کیفر بماند .

 هرگاه مردی بر علیه کسی ادعا کند تا مورد دادرسی واقع نشود بر او حکمی روا نمی کنم . از آنانی خوشوقت و خشنود هستم که با تمام نیرو و قدرتشان در راه نیکی بکوشند این چنین است رفتار و کردار من و این است آنچه که من می کنم .

در میدان نبرد رزم آرایی چیره هستم . در پیکارگاه دستانم می جنگند . چشم و هوشم نیز بکار است . آنانی که فرمانبرند می بینم و آنانی که خلافی کنند کارشان بر من پوشیده نیست . در میدان پیکار به چالاکی می جنگم . از نیروی دستان و پاهایم به خوبی بهره مند هستم . سوار کاری زبده و چالاکم کمانکشی ورزیده هستم . چه به هنگام نبرد پیاده و چه سواره . نیزه گزاری چرب دست هستم .

این و هنرهای دیگر را اهورا مزدا بر من بخشود . اهورامزدا یاری ام کرد و نیروهایم را به نیکی هدایت کرد .

ای مرد که این را می خوانی . نیک آگاه باش که داریوش چگونه شاهی است . چه هنراها و نیروهایی دارد . این برای تو ناراست نباشد . آنچه را که گفتم عمل کن. در این كشور ها ، مردی كه وفادار بود ، نیك پاداش دادم و آن كه دشمن بود نیك كیفر دادم ، به خواست اهورامزدا این كشور ها قانون مرا اجرا كردند . آنچه به آنان گفتم آن گونه كردند .

تو كه بعد از من شاه خواهی بود از دروغ سخت بپرهیز . مردی كه خواهد دروغزن بود نیك كیفر ده. اگر چنین می اندیشی باید كشورم در امان باشد . آنهایی كه پیشتر شاه بودند در آن مدت ، آنچه را كه من در یك سال و اندی به خواست اهورامزدا كردم نكردند . از آن رو اهورامزدا مرا یاری كرد، چون بدكردار نبودم ، دروغزن نبودم ، خطاكار نبودم ، نه من ، نه دودمانم . بر پایه راستی رفتار كردم : نه به ناتوان و نه به توانا بد كردم ، مردی كه با خاندانم همكاری كرد او را نیك پاداش دادم و آنكه زیانكاری كرد ، او را نیك كیفر دادم . تو كه سپس شاه خواهی بود ، مردی كه دروغزن یا خطاكار است او را دوست مباش و او را نیك كیفر ده .

تو كه سپس این نوشته ها را كه من نوشتم ، یا این نگاره ها را ببینی ، آنها را ویران مكن ، تا جایی كه ممكن است آنها را بپای ، تا زمانی كه تندرست باشی هر آنكه اهورامزدا را بپرستد ، بخشش وی از آن او خواهد بود ، هم در زندگی و هم پس از مرگ اهورا مزدای بزرگ بزرگترین خدایان . او داریوش را شاه آفرید . او به وی شاهی را ارزانی فرمود و به خواست اهورامزدا داریوش شاه شد . این کشور پارس که اهورامزدا بمن ارزانی فرمود زیباست و دارای اسبان خوب و مردان خوب است به خواست اهورامزدا داریوش شاه از هیچکس نمی ترسد . خدای بزرگ این کشور را از دشمن ،خشکسالی و دروغ محفوظ فرماید .

خشیارشاه بزرگ : بسیار کارهای زیبای دیگر در این پارسه انجام شد که من و پدرم کرده ایم . هر کاری که به دیده زیبا می باشد به یاری خداوند ما کردیم . تو که در روزگار پسین ( آینده ) می آیی به آن دستورهایی که اهورامزدا فرموده رفتار کن تا در زندگانی شاد و پس از مرگ خجسته باشی .

تو ای بنده ! نیك بدان كه - که هستی توانایی هایت كدام و رفتارت چه گونه است . مپندار كه زمزمه های پنهانی و در گوشی بهترین سخن است . بیش تر به آنی گوش فرا دار كه بی پرده می شنوی . تو ای بنده ! بهترین كار را از توان مندان ندان و بیش تر به چیزی بنگر كه از ناتوانان سر می زند.

برگفته از کتیبه نقش رستم در فارس

 

 

ویرایش شده در - و ساعت -

ارسال شده توسط فاطمه در تاریخ‌ شنبه 20 مهر 1387 - 03:07 ب.ظ |

 نظرات (- -)

ارسال به:  Balatarin Delicious Donbaleh Digg Furl Friendfeed Twitter Addthis to other

طالع بینی از روی حرف اول اسم

 

الف خوش رفتار و در باطن میانه رو و ملاحظه کار و خونگرم است و با همه کس زود دوست می شود. پیراهن سیاه برای او نامبارک است. هرچه را طلب کند زود بیابد و بیماری او همیشه در باد قولنج گردن و پهلوست.

 

ب زیبا با محبت و رفیق باز و مغرور و جیب او خالی و قدر مال دنیا را نداند.

 

ت خوش چهره و خوش اخلاق، کم خواب و هر گاه مرتکب گناه می شود سریع توبه می کند و اگر دل کسی را به درد آورد در پی آن است که دلجویی کند و همیشه احساس تنهایی می کند.

 

ث ثابت قدم و پر اراده و در هر کاری ولی گیرا است خوش خلاق و پر عقل است و پیشانی او بلند است و هرگز محتاج نخواهد شد.

 

ح خوش اخلاق و حق گو و کینه ای و حرف را در دل نگه می دارد و اغلب در بحث و جدل و جنگ به پیروزی می رسد.

 

خ زیبا و با چشمانی درشت با محبت مقرارتی  و مدام سعی می کند که رزقش زیاد شود فردی است تنبل و در کارها و باید این کار را ترک کند تا در زندگی موفق و پیروز شود.

 

ج خوش اخلاق و با محبت.  او همیشه از درد شکم رنج می برد و این بیماری هر چند وقت یک بار به سراغ او می آید. چهره او یا سیاه چهره و قوی استخوان یا سفید پوست و بزرگ اندام.

 

د پر فکر و زیبا وبشاش و زیبا چهره و جنگجو است و قدر مال دنیا را نمی داند و همیشه در حال ولخرجی است.

 

ر خوش اخلاق، میانه رو گاه اطرافیان در پشت سر او بدگویی می کنند. او فردی خوش گذران است اگر ایمان خود را حفظ کند به هر مقام و منزلتی که بخواهد می رسد.

 

ز با محبت و خونگرم و در هر کاری مقرارتی است گاه ا ز بیماری در ناحیه سر و زانو در عذاب می افتد و نسبت به زندگی دلسرد می شود.

 

س پراستعداد و با سلیقه و همیشه بهترین اجناس را انتخاب می کند و بسیار مغرور است هر کاری که میل داشت انجام می دهد و با اطرافیان خود در نزاع و لجبازی بسر می برد. در نظر دیگران پر هیبت است.

 

ش مشفق و مهربان، جنگجو وعصبانی، خونگرم، زبان او تلخ است. اگر زبان خود را نگه دارد از بلا محفوظ می ماند و بسیار لجباز است.

 

ص حرف شنو و دهن بین و هر کس هر حرفی را بااو در میان بگذارد سریع باور می کند. نترس و با محبت و همیشه در حال ترقی و تفکر است.

 

ض خوش اخلاق، زیرک و دانا، کینه توز، نگرانی خود را در ظاهر بروز نمی دهد، کمان ابرو دارد و در کارها بسیار دقیق است و هرگز یاد خدا را فراموش نمی کند او فردی زرنگ است.

 

ط پاک و خوش اخلاق و خوش گذران و خونگرم و پیراهن سیاه بر او خوش یمن است.

 

ظ ظاهر و باطنش یکی است و خشک و مقرارتی است و اطرافیان پشت سر او بدگویی می کنند. در اعضای بدن خالی دارد که نشانه اقبال است.

 

ع بلند مرتبه و پرگذشت، خوش اخلاق، بخشنده، مقرارتی، خشک، او هرگز قدر مال دنیا را نمی داند. متعصب و در اول زندگی رنج بسیار می کشد زیرا قدر مال دنیا را نمی داند.

 

غ با گذشت و خشک ومقرارتی و احساس ناامید می کند گاه در فکر فرو می رود و به گذشته و آینده خود می اندیشد. زندگی را با صلح و صداقت دوست دارد.

 

ف آتش مزاج و تندخو، زیباچهره، جنگ جو، خون گرم، نترس، هر چند وقت یک بار مریض می شود. در زندگی چند بار شکست می خورد ولی در آینده به مقام و منزلت خوب می رسد.

 

ق توانا، زیرک، دانا و در هر کاری نقشه بسیار می کشد و موفق می شود. هم زیباست و هم خوش گذران و قدر مال دنیا را نداند و گاه گاهی با ملایمت یا خصومت برخورد می کند.

 

ک خوش اخلاق، زیرک، دانا، خشک ومقرارتی، زبان او تلخ است، قادر است با یک کلمه حرف، دیگران را برنجاند و همیشه در حال ترقی و فعالیت است.

 

ل  زیباچهره، خوش اخلاق، یکدنده، همیشه جدایی اختیار می کند و غرور خاصی دارد قدر مال دنیا را نمی داند.

 

م با محبت، خون گرم و نترس ، همیشه اطرافیان پشت سرش بدگویی می کنند و در روبرو از او تعریف می کنند. فردی است خوش چهره و چشمانی درشت دارد و در تمام کارهای خود تقاضای کمک می کند. گاه تنبلی می کند.

 

ن خوش اخلاق، کینه توز، دم دمی مزاج است. گاهی اوقات بسیار خوب و گاهی اوقات بسیار مقرارتی و خشک می شود. همچون قاضی است و در حقوق خود ودیگران به میزان برخورد می کند.

 

ی پر فکر و زیبا و با هر کسی درافتد بر او غالب می گردد.  دم دمی مزاج است. گاهی اوقات بسیار خوب و گاهی اوقات بسیار مقرارتی و خشک می شود. او فردی است چهارشانه و از مریضی شکم گاه گاهی رنج می برد.            

 

ه همیشه اطرافیان را امر و نهی می کند و زیبا چهره و تندخو و آتشی مزاج و طبع او گرم است.

 

و به دیگران کمک می کند و گاهی اوقات مغرور می شود و پشت سر بدگویی می کند.

 

امیدوارم همیشه شاد باشید و دریایی

موضوع: عمومی
,
ویرایش شده در - و ساعت -

ارسال شده توسط فاطمه در تاریخ‌ یکشنبه 14 مهر 1387 - 10:10 ق.ظ |

 نظرات (- -)

ارسال به:  Balatarin Delicious Donbaleh Digg Furl Friendfeed Twitter Addthis to other

دانشگاه استنفورد

                                        


خانمی با لباس کتان راه راه وشوهرش با کت وشلوار نخ نما شده خانه دوز در شهر بوستن از قطار پایین آمدند و بدون هیچ قرار قبلی راهی دفتر رییس دانشگاه هاروارد شدند.

منشی فورا متوجه شد این زوج روستایی هیچ کاری در هاروارد ندارند و احتمالا شایسته حضور در کمبریج هم نیستند. مرد به آرامی گفت : « مایل هستیم رییس راببینیم .» منشی با بی حوصلگی گفت :« ایشان تمام روز گرفتارند.» خانم جواب داد : « ما منتظر خواهیم شد. » منشی ساعت ها آنها را نادیده گرفت و به این امید بود که بالاخره دلسرد شوند و پی کارشان بروند. اما این طور نشد. منشی به تنگ آمد و سرانجام تصمیم گرفت مزاحم رییس شود ، هرچند که این کار نامطبوعی بود که همواره از آن اکراه داشت. وی به رییس گفت :« شاید اگرچند دقیقه ای آنان را ببینید، بروند.»

رییس با اوقات تلخی آهی کشید و سرتکان داد. معلوم بود شخصی با اهمیت او وقت بودن با آنها را نداشت. به علاوه از اینکه لباسی کتان و راه راه وکت وشلواری خانه دوز دفترش را به هم بریزد،خوشش نمی آمد. رییس با قیافه ای عبوس و با وقار سلانه سلانه به سوی آن دو رفت.

خانم به او گفت : « ما پسری داشتیم که یک سال در هاروارد درس خواند. وی اینجا راضی بود. اماحدود یک سال پیش در حادثه ای کشته شد. شوهرم و من دوست داریم ؛ بنایی به یادبود او در دانشگاه بنا کنیم. »

رییس تحت تاثیر قرار نگرفته بود ... ا و یکه خورده بود. با غیظ گفت :« خانم محترم ما نمی توانیم برای هرکسی که به هاروارد می آید و می میرد ، بنایی برپا کنیم. اگر این کار را بکنیم ، اینجا مثل قبرستان می شود .»

خانم به سرعت توضیح داد :« آه ، نه. نمی خواهیم مجسمه بسازیم. فکر کردیم بهتر باشد ساختمانی به هاروارد بدهیم .» رییس لباس کتان راه راه و کت و شلوار خانه دوز آن دو را برانداز کرد و گفت : « یک ساختمان ! می دانید هزینه ی یک ساختمان چقدر است ؟ ارزش ساختمان های موجود در هاروارد هفت ونیم میلیون دلار است.» خانم یک لحظه سکوت کرد.

رییس خشنود بود. شاید حالا می توانست ازشرشان خلاص شود. زن رو به شوهرش کرد و آرام گفت : « آیا هزینه راه اندازی دانشگاه همین قدر است ؟ پس چرا خودمان دانشگاه راه نیندازیم ؟»

شوهرش سر تکان داد. قیافه رییس دستخوش سر درگمی و حیرت بود.

آقا و خانم" لیلاند استفورد" بلند شدند و راهی پالوآلتو در ایالت کالیفرنیا شدند ، یعنی جایی که دانشگاهی ساختند که نام آنها را برخود دارد: دانشگاه استنفورد ، یادبود پسری که هاروارد به او اهمیت نداد.

شاد باشید و پیروزSmiley

موضوع: مقالات
,
ویرایش شده در پنجشنبه 4 مهر 1387 و ساعت 09:09 ق.ظ

ارسال شده توسط فاطمه در تاریخ‌ پنجشنبه 4 مهر 1387 - 10:09 ق.ظ |

 نظرات (- -)

ارسال به:  Balatarin Delicious Donbaleh Digg Furl Friendfeed Twitter Addthis to other

مطالب پیشین