| عنوان | تاریخ |
| مسائل شگفت انگیز | دوشنبه 10 بهمن 1390 |
| دور اندازی | یکشنبه 2 بهمن 1390 |
| پافشاری(2) | شنبه 24 دی 1390 |
| پافشاری(1) | جمعه 16 دی 1390 |
| تولد شناسنامه ای | جمعه 9 دی 1390 |
| وابستگی به هدف | شنبه 3 دی 1390 |
| دوست داشتن خود | سه شنبه 22 آذر 1390 |
| ... | یکشنبه 13 آذر 1390 |
| آرامش واقعی | سه شنبه 1 آذر 1390 |
| ترس از تغییر | یکشنبه 22 آبان 1390 |
| افراد موفق | جمعه 13 آبان 1390 |
| خداحافظی استیو جابز | سه شنبه 3 آبان 1390 |
| چهل نامه كوتاه به همسرم(گزیده ده نامه دوم) | یکشنبه 1 آبان 1390 |
| چراهای من(2) | پنجشنبه 21 مهر 1390 |
| مسیر خوشبختی... | یکشنبه 17 مهر 1390 |
فلاسفه همواره بر این باور بوده اند که جوهر بیش از هستی بوده است و انسان با آنچه کم و بیش مقدر است به دنیا آمده می آید . هسته وجود انسان شامل تمامی برنامه های حیات است : مساله در باز گشودن لایه های آن است . این نقطه نظر فلاسفه بود که : انسان تقدیری از پیش تعیین شده دارد ، سرنوشتی معین : نوشته شده از پیش . کسی که به این امر آگاهی ندارد ( که مقوله ای دیگر است ) که هر آنچه ما انجام می دهیم در واقع ما انجام نمی دهیم ، بلکه به وسیله نیروهای طبیعی و ناخودآگاه انجام می شود یا به تقدیر خداوند . این برداشت جبر گرایان یا تقدیر گرایان است . بشریت از این برداشت ها سخت صدمه دیده ، زیرا این نوع برخورد ها به این معنی است که هیچ امکان دگرگونی بنیادی وجود ندارد . هیچ کاری نمی توانی برای تحول درونی انسان صورت داد ، که هر چیزی که رخ می دهد در مسیری است که باید رخ دهد . وقتی هیچ کاری نمی توان انجام داد ، آنگاه شخص شروع به پذیرفتن همه چیز می کند : اسارت ، فقر ، زشتی و غیره . درکی وجود ندارد ، آگاهی وجود ندارد : این چیزی نیست که بودا آن را (( تا تا تا )) می نامد . این نومیدی است که در قالب کلمات زیبا پنهانش می کنند . نتیجه اش مصیبت بار است . هیچ کس توجهی به آن نشان نمی دهد ، زیرا زندگی چنین بوده و همواره چنین خواهد بود . نوعی رخوت در روح مردم رسوخ می کند . اما کل برخورد از پایه اشتباه است . این تسلی است ، نه کشف و شهود . به طریقی این برای پنهان نگه داشتن زخمهای افراد است ، نوعی عقلایی کردن . وقتی عقلای کردن آغاز به پنهان کردن واقعیت شما می کند . به ابعاد تاریک و تاریک تر در می غلتید . جوهر از هستی جلو نمی زند ، بر عکس این هستی است که از جوهر پیش می افتد . انسان تنها موجود بر روی زمین است که دارای آزادی است . سگ ، سگ به دنیا می آید ، سگ زندگی می کند ، و سگ هم از دنیا می رود . بی هیچ آزادی . گل سرخ برای همیشه گل سرخ می ماند . هیچ امکانی برای دگرگونی وجود ندارد ، ممکن نیست تبدیل به نیلوفر شود . همه جانواران بر اساس یک برنامه ریزی به دنیا آمده اند ، تنها انسان است که بدون برنامه متولد شده . انسان به صورت لوح ساده متولد شده ، هیچ چیزی بر روی آن نوشته نشده است . خودتان باید هر چه می خواهید بر آن بنویسید : شما مخلوق خودتان خواهید بود . انسان نه تنها آزاد است ( بلکه دوست دارم بگویم انسان آزادیست ) بلکه آزادی محور اصلی او ، و روح او ست . لحظه ای که ما از قبول آزاد بودن انسان امتناع کنیم ، با ارزش ترین گوهر وجودی او و عالم او را نادیده می گیریم . از این به بعد او آدمی است عاجر و حتی در موقعیت رقت بار تری از حیوان ، چون دست کم حیوان دارای برنامه است ، اما انسان صرفا عاری از این انضباط است . وقتی این نکته را بفهمیم ، یعنی این نکته که انسان آزاد آفریده شده ، آن وقت تمام ابعاد برای رشد و تعالی شکفته می شود . حالا این به عهده شماست . شما باید آن را خلق کنید . آنگاه زندگی تبدیل به یک ماجراجویی می شود . حقیقت چیزی نیست که به شما داده شده باشد ، باید خودتان آن را خلق کنید !!!

همه اندیشمندان خردمند در طول اعصار گفته اند كه :
بزرگترین محدودیتها ،حدودی است كه انسان بر خویشتن تحمیل می كند؛
واز این رو ،بزرگترین مانع كامیابی مانعی ذهنی است.
حدو مرزهای ذهنی ات را بگستر تا حد ومرزهای زندگیت را بگستری .
محدودیتهایت را منفجر كن تا محدودیتهای زندگیت را منفجر كنی.
منبع:كتاب دولت و فرزانگی