برای تبادل لینک در صورتی كه موضوع وب سایت یا وبلاگتان در مورد
روانشناسی، موفقیت، مشاوره، آموزش های نوین در زمینه ی موفقیت یا ماوراء الطبیعة می
باشد. ابتدا لینک وب سایت را بانام: "روانشناسی موفقیت"
در وبلاگ یا وب سایتتان قراردهید ،
سپس از طریق فرم نظرات به من خبر دهید تامن هم پس از بررسی شما را لینك كنم.
تبلیغات
لینكدونی
تست شخصیت







ارسال شده توسط فاطمه در تاریخ چهارشنبه 25 مهر 1386 - 11:10 ق.ظ |
Love If
« اگر غذات رو نخوری، دیگه دوستت ندارم.»
این جمله ای آشناست كه در بچگی بارها موقع غذا نخوردن(!)، آن را شنیده ایم. « اون روز كه ازت خواهش كردم كه باهام بیای شهر بازی و تو مثل جلادها نیومدی، دیگه شناختمت و فهمیدم چه موجود خطرناكی می تونی باشی(!)»
ما هر جمله ای را كه تكرار كنیم، كم كم باورش می كنیم و اینگونه جملات را، كه بارها شنیده ایم، متاسفانه باورشان كرده ایم. مامان وقتی دوستمون داره كه مطابق میل او عمل كنیم. علیرضا تنها در صورتی دوستم داره كه باهاش برم سینما. مهتاب فقط در صورتی دوستم داره كه جواب ای-میلشو بدم. وقتی رئیس اخراجمون نمی كنه كه مطابق دستوراتش مو به مو عمل كنیم. استاد وقتی بهمون نمره میده كه سر ساعت بیایم سر كلاس و ...
عمری برای دیگران، خوردیم، رفتیم، جواب دادیم، عمل كردیم، فكر كردیم و ... . حالا هم عادت كردیم كه هیچ كاری برای خودمون نكنیم. اصلا خودمون به درك، فلانی ازمون خوشش بیاد. فلانی دوستمون داشته باشه. رئیس تشویقمون كنه. استاد بگه: به به چه شاگرد خوب و ساكتی.
حالا می خوایم تنبلی رو از خودمون دور كنیم، نمی تونیم. حالا می خوایم برای زندگی خودمون تصمیم بگیریم نمی تونیم. حالا می خوایم مدل موی مورد علاقه مون رو روی سرمون داشته باشیم، نمیتونیم. می خوایم برای خوشگذرانی بریم مسافرت، نمی تونیم. چون كسی نیست كه بما بگوید: چه بكن و چه نكن. هنوز هم دنبال دستی دخالت جو در سرنوشت خود می گردیم. یكی بهمون بگه این كار رو بكن و ما تا آخر اون كار رو بخوبی انجام بدیم. طوری كه خارجی ها خوششون بیاد. طوری كه ایرونی ها خوششون بیاد. طوری كه اول بشیم. طوری كه لنگه نداشته باشه و ....
بعضی مواقع شدیدا از جانب دیگران تنبیه می شویم. مثلا دوستی از ما می خواد باهاش سینما بریم و ما كار داریم و نمی توانیم. معمولا به خاطر اینكه این دوست خوب از ما نرنجه بهش جواب مثبت می دیم. بعضی وقتها هم كه به او صادقانه می گوییم كه كار داریم و نمی توانیم، با عكس العمل او مواجه می شویم. دیگه تحویلمون نمی گیره. نامه نمی ده. زنگ نمی زنه. باهامون گرم نمی گیره. چرا؟ می خواد ما رو بشدت تنبیه كنه تا دفعه ی دیگه نتونیم خواسته اش را رد كنیم! مدتی بهمون محل نمی ذاره. بی محلی می كنه و حسابی تنبیه مون می كنه و آفتاب انعامش را از ما بر می گیره، تا اینكه روزی از روزها اراده كنن كه با ما تماسی بگیرند. یا جوابمون رو بدن! و ما كه حسابی تنبیه شدیم و مثل جوجه در ایام تنبیه بارها به خودمون فحش داده ایم، اگه سرمون زیر تنمون مونده باشه جرات رد كردن پیشنهادشو نداریم. اینه معنی بسیاری از عشق ها! خودمون هم بسیاری از دوست هامون رو به همین شیوه تنبیه می كنیم تا بهمون علاقه ی بیشتری پیدا كنن.... زهی خیال باطل!!
ما كه از این دام رستیم. شما رو نمی دونم. من هر كس كه بخواد منو تنبیه كنه براحتی آزاد می كنم. بخاطر همین هم هست كه همه رو دوست دارم. اگه دام « اگه بحرفم عمل نكنی، قهر می كنم » رو ببینم، راهم رو كج می كنم. جرأت مخالف دوست عزیزم نظر دادن در كمال ادب رو دارم و اگه تركم كنه، از حق انتخاب خودش استفاده كرده.
اما از دعوا متنفرم. من نه كسی رو تنبیه می كنم و نه می گذارم كسی به من فشار روحی بیاره و با احساساتم بازی كنه. در خودم بزرگترین قدرت جهان ( به قول وین دایر) یعنی « بخشش همه» را دارم. این بخشش را برای این انجام می دم كه مریض نشم! نه اینكه از دستم راضی باشن. آخه آدمی كه تو دلش كینه نفوذ می كنه، دچار انواع سنگهای كیسه ی صفرا و كلیه و مثانه و ... و یا ناراحتی های معده می شود. من تازه از شر یكی از بزرگترین كینه های عمرم راحت شدم!!
اگر من تیم ملی را دوست دارم بخاطر این نیست كه بازیهایش را ببرد. من فقط تیم ملی را دوست دارم، چه ببرد، چه ببازد. دوستانم را دوست دارم، چه مرا دوست داشته باشند، چه دوستم نداشته باشن. تصمیم گیری راجع به احساسم با خودم است. می دانم كه نباید زور زد تا همه رو از خود راضی نگه داشت.
روزی نصرالدین و پسرش، خرشون رو بردن تا در بازار بفروشن. سر راه عده ای بهشون گفتن: احمقا، سوار شین. این خره داره چه حالی می كنه! اونا سوار شدن. به عده ای رسیدن كه داد می زدن: بی انصافا، این خره بدبخت مُرد. یكی تون سوار بشه. نصرالدین اومد پایین. مسافتی رفتن و به عده ای پیرمرد زیر آفتاب رسیدن. اونا با دیدن منظره ی اینها، فریاد زدن: دیدین كفتیم. دیگه كوچیكترها به بزرگترها احترام نمی ذارن. پیرمرد بدبخت داره پیاده میره و پسر گردن كلفت رو خر نشسته. ملا پسر رو آورد پایین و خودش رفت بالای خر. بعد از مسافتی عده ای زن و بچه دیدن كه داد می زدن: هی مرتیكه ی گردن كلفت. این بچه ی نازك رو داری تو این آفتاب راه می بری؟ معمولا موقع آب خوردن تو قدیما از بچه ها شروع می كردن. بچه ها مقدم بودن. هی چه روزگاری بود. نصرالدین پسرش رو گذاشت رو تركش. اما هنوز مقداری نرفته بودن كه به عده ی دیگه ای رسیدن كه داد می زدن. هی، شماها انصاف ندارین. این خر بدبخت ساعت ها شما رو حمل كرده. حداقل دو دیقه كه از این پل كه می خواین رد شین یه حالی به این خره بدین و كولش كنین. اونا خره رو كول كردن اما خر رو پل جفتكی از ترس انداخت و به آب رودخانه افتاد. نصرالدین به پسرش گفت: همه رو نمیشه راضی نگه داشت! ما باید به عقل خودمون عمل می كردیم.
دوستتون دارم (بدون هیچ شرط و شروطی!!).............
به قول دكتر وین دایر: Unconditional Love to you

ارسال شده توسط فاطمه در تاریخ پنجشنبه 12 مهر 1386 - 05:10 ق.ظ |
مطالب پیشین
عكس العمل انسان در برابر رفتار های دیگران
نكاتی مهم در مورد اولین قرار(2)
نكاتی مهم در مورد اولین قرار(1)
روش های متوقف كردن غر زدن خانم ها
---------------------------------------------------------------------------------------------------------